مرا بس شکرها از کردگار است
که یارم در بر و غم بر کنار است
اگر سنگ از فلک بارد چه تشویش
حضور دلبرم رویین حصار است
به پای دوست نبود جز تو در دست
بپای ای جان که هنگام نثار است
جهان ماند به جانان زنده جاوید
چو او باشد مرا با جان چه کار است
دلارامی که قهرش بی دوام است
گل اندامی که لطفش پایدار است
نه نایی از گزندش ناله پرواز
نه چشمی از جفایش اشکبار است
ز پایش سر برآوردم کم اکنون
سراپا زین تغابن شرمسار است
به بوی وصل خرسندم ولی باز
دل از سودای مرگم زیر بار است
ترا این مایه با ما فرط الطاف
ز فر رحمت پروردگار است
خدایی را ثنا باید صفایی
که با چندین گناهت بردبار است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از شکرگزاری خود نسبت به خداوند سخن میگوید که یارش در کنار اوست و غم از او دور است. او به حضور دلبرش اشاره میکند که مانع از هرگونه تشویش و اضطراب میشود. عشق به دوست برای او بسیار ارزشمند است و در شرایط مختلف، او را آرام میکند. شاعر به زیبایی و مهربانی محبوب اشاره میکند و میگوید که قهر او همیشه موقتی است. در نهایت، شاعر از رحمت و بخشش خداوند یاد میکند و به خاطر گناهانش او را ستایش میکند.
هوش مصنوعی: من به خاطر نعمتها و الطاف خداوند شکرگزارم، زیرا همراه من است و غمها از من دور شدهاند.
هوش مصنوعی: اگر آسمان سنگ ببارد، چه اهمیتی دارد؛ دل من همیشه مشغلش حضور معشوق است و هیچ دژی نمیتواند مانع آن شود.
هوش مصنوعی: هیچکس جز تو در کنار دوست نیست، ای جانم، زیرا این لحظه زمان بخشش و نثار عشق است.
هوش مصنوعی: دنیا همیشه برای محبوب باقیست، و چون او در زندگی من وجود داشته باشد، چه نیازی به جان و زندگی برای من است؟
هوش مصنوعی: آرامشی که ناشی از خشمش موقتی است، مانند گل زیبایی است که زیباییاش همیشگی و پایدار است.
هوش مصنوعی: نه پرندهای از آسیب او ناله میکند و نه چشمی به خاطر بیوفاییاش اشک میریزد.
هوش مصنوعی: از پای او بلند شدم و اکنون تمام وجودم از این تظاهر و فریب شرمنده است.
هوش مصنوعی: من از بوی نزدیک شدن به معشوق خوشحالم، اما هنوز دلم به یاد مرگ مشغول است و این احساس سنگینی بر دوشم دارد.
هوش مصنوعی: اینکه تو چنین محبت و لطفی به ما میکنی، نشان از رحمت بیپایان پروردگار است.
هوش مصنوعی: خدای بزرگ را باید ستایش کرد، چرا که با وجود تمام گناهانت، هنوز صبور و بردبار است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سده جشن ملوک نامدار است
ز افریدون و از جم یادگار است
زمین گویی تو امشب کوه طور است
کز او نور تجلّی آشکار است
گر این روز است شب خواندش نباید
[...]
گل رخسارگانش را بیاراست.
بنفشه زلفکانش را بپیراست.
خوشا وقتا که وقت نوبهار است
مساعد روز و میمون روزگار است
زمین چون لعبت شمشاد زلف است
جهان چون کودک عنبر عذار است
کجا پایت برآید گلستان است
[...]
مشو خاقانیا مغرور دولت
که دولت سایهٔ ناپایدار است
به دولت هر که شد غره چنان دان
که میدانش آتش و او نیسوار است
چو صبح است اول و چون گل به آخر
[...]
نه پنهان بر درستیش آشکار است
اثرهایی کز ایشان یادگار است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.