به هجرم صبح روشن شام تار است
لبم نالان و چشمم اشکبار است
مرا از شام هر شب تا سحرگاه
به یادت دیدگان اختر شمار است
چو در راه صبا زلف پریشانت
تن از تاب فراقم بی قرار است
شبان تیره ام پهلوی تب ناک
چو کانون از تف دل شعله بار است
مرا از دیده دامن غرق خوناب
مرا از سینه مسکن پر شرار است
سرشکم روی هامون گشته جاری
فغانم سوی گردون ره سپار است
رخم خجلت ده برگ خزانی
دلم شنعت زن ابر بهار است
ز مژگان ریختم بس اشک گلگون
بر و دامان و جیبم لاله زار است
از این آبم فتد کشتی در آتش
به هجرم گر ورای گریه کار است
مگو با دل صفایی راز او نیز
کجا کس محرم اسرار یار است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس درد و جدایی شاعر از معشوقش است. او در صبح روشن مینالد و شب تار را تحمل میکند. چشمش از اشک پر است و به یاد معشوق روزها را سپری میکند. فراق او باعث بیقراری و ناراحتیاش شده و دلش پر از شعلههای عشق و اندوه است. شاعر از دلتنگیهای خود مینالد و نشان میدهد که چگونه اشکهایش همچون باران بهاری بر زمین میریزند. او در نهایت به تنهایی و رازی پنهان از دلخواهش اشاره میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند راز عشق او را درک کند.
هوش مصنوعی: به خاطر دوریام، صبح روشن به شب تار تبدیل شده است. لبهای من در حال شکایت هستند و چشمهایم پر از اشک است.
هوش مصنوعی: هر شب تا صبح، به یاد تو، ستارهها را میشمارم و این کار به گونهای ما را به هم مرتبط میکند.
هوش مصنوعی: وقتی نسیم صبحگاهی به موی درهمریختهات میپیچد، من به شدت از دوریات دچار اضطراب و بیقراری هستم.
هوش مصنوعی: شبانی که در تاریکی شب سرگردان است، در کنار دلی بیمار و آتشین مانند بیداری پرشور در وجودش احساس میکند.
هوش مصنوعی: من را از دیدگان خود دور نکن که دل من آتشین و پراز درد و رنج است.
هوش مصنوعی: اشکهایم همچون آب روی هامون روان شده و نالهام به آسمان میرسد.
هوش مصنوعی: چهرهی من شرمگین است و دل من مانند برگهای پاییزی غمگین است. تو ای باران بهاری، بر من ببار تا زندگیام را تازه کنی.
هوش مصنوعی: از چشمانم اشکهای سرخ فراوانی ریختم و حالا دامان و جیبهایم پر از گلهای زیبا و رنگین است.
هوش مصنوعی: از این آب، کشتیام به خاطر دوریام در آتش میافتد. اگر کار به گریه کردن برسد، چه فایدهای خواهد داشت؟
هوش مصنوعی: نگو با دل خود که راز او کجاست، زیرا هیچکس به رازهای محبوب آگاه نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گل رخسارگانش را بیاراست.
بنفشه زلفکانش را بپیراست.
خوشا وقتا که وقت نوبهار است
مساعد روز و میمون روزگار است
زمین چون لعبت شمشاد زلف است
جهان چون کودک عنبر عذار است
کجا پایت برآید گلستان است
[...]
مشو خاقانیا مغرور دولت
که دولت سایهٔ ناپایدار است
به دولت هر که شد غره چنان دان
که میدانش آتش و او نیسوار است
چو صبح است اول و چون گل به آخر
[...]
نه پنهان بر درستیش آشکار است
اثرهایی کز ایشان یادگار است
ره عشاق راهی بیکنار است
ازین ره دور اگر جانت به کار است
وگر سیری ز جان در باز جان را
که یک جان را عوض آنجا هزار است
تو هر وقتی که جانی برفشانی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.