گنجور

 
صفایی جندقی

خورشید تو رشک آفتاب است

خط تو سواد مشک ناب است

دل در خم زلف سرکشت راست

چون موی به عنبرین طناب است

از پرتو کوکب رخش تن

فرسوده کنان به ماهتاب است

وصل تو مرا کمال تکریم

هجران تو غایت عذاب است

صبر من اگر سبک عنان خاست

غم نیست غمت گران رکاب است

در صلح چو نیستت درنگی

برجنگ چرا چنین شتاب است

هست ارچه خلاف رسم اسلام

در کیش تو این رویه باب است

غم خواری دوستان روا نیست

دل جویی دشمنان ثواب است

این قطره ی خون که خوانیش دل

زین بیش نه لایق عتاب است

امید صفایی از خط یار

چون حسرت تشنه بر سراب است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

آن ماه دو هفته در نقاب است

یا حوری دست در خضاب است

وان وسمه بر ابروان دلبند

یا قوس قزح بر آفتاب است

سیلاب ز سر گذشت یارا

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
ناصر بخارایی

نقل است لب تو یا شراب است

یا آتش و دل از او کباب است

یک قطره ز جام توست دریا

یک ذره ز حسنت آفتاب است

شمعی تو و دیده جای تاریک

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

این شیشهٔ ما پر از گلاب است

گفتیم گلاب و در کل آب است

آب است و حباب این می و جام

آبش می و جام ما حباب است

نقشی که خیال غیر بندد

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه