خورشید تو رشک آفتاب است
خط تو سواد مشک ناب است
دل در خم زلف سرکشت راست
چون موی به عنبرین طناب است
از پرتو کوکب رخش تن
فرسوده کنان به ماهتاب است
وصل تو مرا کمال تکریم
هجران تو غایت عذاب است
صبر من اگر سبک عنان خاست
غم نیست غمت گران رکاب است
در صلح چو نیستت درنگی
برجنگ چرا چنین شتاب است
هست ارچه خلاف رسم اسلام
در کیش تو این رویه باب است
غم خواری دوستان روا نیست
دل جویی دشمنان ثواب است
این قطره ی خون که خوانیش دل
زین بیش نه لایق عتاب است
امید صفایی از خط یار
چون حسرت تشنه بر سراب است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییها و احساسات عاشقانه پرداخته است. شاعر از خورشید و نور آن به عنوان نمادی از زیبایی و عشق یاد میکند و خط معشوق را به طور خاص ستایش میکند. دل شاعر در زلف معشوق محصور است و غم دوری او را تحمل میکند. با وجود رنج و عذاب ناشی از هجران، شاعر به عشق خود وفادار است و در میان دوستان و دشمنان با دقت و حساسیت عمل میکند. او به دنبال صفایی از طرف محبوبش است که این امید برایش همچون یک تشنهای است که به سراب مینگرد.
هوش مصنوعی: خورشید تو باعث حسادت آفتاب است و نوشتههای تو مانند رنگ خالص و عمیق مشک است.
هوش مصنوعی: دل در پیچ و تاب زلفی است که همچون موی خوشبو و لطیف میچرخد و جاذبهای دلانگیز دارد.
هوش مصنوعی: با درخشندگی چهرهاش، تن خسته و فرسوده را به نور ماه تابان تبدیل میکند.
هوش مصنوعی: اتصال به تو برای من اوج احترام و ارادت است، اما جدایی از تو نهایت درد و عذاب محسوب میشود.
هوش مصنوعی: اگر صبر من کم شود و کنترل خود را از دست دهم، نگران نباش، چراکه غم من چون اسب سنگین است که بر دوش من سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: وقتی در صلح و آرامش هستی، چرا باید در جنگ و نبرد شتاب کنی و از درنگ بگذرانی؟
هوش مصنوعی: هرچند این رفتار با اصول اسلام تناقض دارد، اما در مکتب تو پذیرفته شده است.
هوش مصنوعی: درد و غم را برای دوستان تحمل نکردن درست نیست، اما تسلی دادن به دشمنان کار نیکو و پاداش دارد.
هوش مصنوعی: این قطره خون که برایت آوردهام، حتی از این هم برای سرزنش و عتاب شایسته نیست.
هوش مصنوعی: امید به زیبایی خط معشوق، مانند آرزوی تشنهای است که در دل صحرا به دنبال آب سراب میگردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برخیز هلا نه وقت خواب است
مه منتظر تو آفتاب است
آن ماه دو هفته در نقاب است
یا حوری دست در خضاب است
وان وسمه بر ابروان دلبند
یا قوس قزح بر آفتاب است
سیلاب ز سر گذشت یارا
[...]
هر تاب که بر تو زآفتاب است
سوزَش همه بر من خراب است
نقل است لب تو یا شراب است
یا آتش و دل از او کباب است
یک قطره ز جام توست دریا
یک ذره ز حسنت آفتاب است
شمعی تو و دیده جای تاریک
[...]
این شیشهٔ ما پر از گلاب است
گفتیم گلاب و در کل آب است
آب است و حباب این می و جام
آبش می و جام ما حباب است
نقشی که خیال غیر بندد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.