گنجور

 
صفایی جندقی

چاره ی اندوه را ساقی نبینم جز شراب

هر قدر آبادم افزون خواهی افزون کن خراب

واعظ از نیران سخن راند من از کوثر بلی

باشد او را طبع آتش هست ما راخوی آب

فتنه ی بابل به بیداری دگر کس ننگرد

یک ره از هاروت جادوی ترا بیند به خواب

گر سحاب چشم من خون بارد از غم نی عجب

این عجب کآورده ای صد دجله آب از یک حباب

شد قوی سختش قوی تا دل بدان رخ دیده دوخت

کی فتور آید کتان را تار و پود از ماهتاب

از جزا مندیش اگر بی جرم ریزی خون خلق

هر گناهی کز تو سر زد می نویسندش ثواب

دیر وانگذاشتم و ز غم خلاصم خواست زود

دانمش زین بی حسابی یافت مزدی بی حساب

کشت و از هجران مرا یکباره جان آسود و تن

دولتی دیگر که تیغش رحمت آورد از عذاب

آنقدر بگریستم در آتش سودای عشق

کز کلامم می نیابی جز بخاری برتراب

سوختن ز آتش بود اما صفایی عشق بین

کم به دل افروخت چندین آذر از یک التهاب

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

شهریار دادگستر خسرو مالک رقاب

آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب

آسمان جود گشت و جود ماه آسمان

آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب

بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب

گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب

عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز

مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب

با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر

[...]

ازرقی هروی

مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست

تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب

قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد

روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب

تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب

[...]

قطران تبریزی

سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب

آفت دل‌هاست و اندر دیده‌ام چون آفتاب

روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو

زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب

صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
ابوالفرج رونی

ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید

نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب

هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان

تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب

در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه