گنجور

 
قطران تبریزی
 

سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب

آفت دل‌هاست و اندر دیده‌ام چون آفتاب

روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو

زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب

صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر

خواب از آن خواهم همی تا روی او بینم بخواب

هرکه خواهد صحبت خوبان و پیوند بتان

همچو من دارد دل پر درد و جان پر عذاب

ای سرورافزای دل‌ها چون حیات اندر وصال

وی نشاط‌افزای جان‌ها چون شراب اندر شباب

تا به اندر باغ آید همچو ناف نیکوان

تا که چشم عاشقان باشد چو در نیسان سحاب

چون سحاب ماه نیسان باد چشم دشمنت

روی خصمانت چو آبی باد آخر ماه آب