گنجور

 
صفایی جندقی

لعل یار ار نبود لعل مذاب

از چه بودش خواص باده ی ناب

لعل ماند به لعل نوشین لیک

پیش او لعل را نماند آب

وقت آن خوش کزین پیاله ی نوش

خود گناهی نکرد و خورد شراب

گر از این جام جرعه ای بچشد

اوفتد چشم محتسب به حساب

ترک چشمت چرا به دل مایل

گرنه مست است و برده بوی کباب

عشق گو بر دلم سپاه مکش

که زیانت رسد ز ملک خراب

جز تو کز تاب طره و تب

تن و جان را فزوده ای تب و تاب

نور کی صدمه می برد ز منیر

موی کی لطمه می خورد ز طناب

آنچه من دیدم از عقوبت عشق

کبک کی دیده در شکنج عقاب

در غمت روز و شب صفایی را

سینه بر آتش است و دیده پر آب

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

هر سؤالی کز آن لب سیراب

دوش کردم همه بداد جواب

گفتمش جز شبت نشاید دید

گفت پیدا بشب بود مهتاب

گفتم از تو که برده دارد مهر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ناصرخسرو

به چه ماند جهان مگر به سراب

سپس او تو چون دوی به شتاب؟

چون شدستند خلق غره بدو

همه خرد و بزرگ و کودک و شاب؟

زانکه مدهوش گشته‌اند همه

[...]

قطران تبریزی

لاله داری شکفته بر مهتاب

مشگ داری گرفته بر مه تاب

مشگ چون موی تو ندارد بوی

ماه چون روی تو ندارد تاب

پیل با عشق تو ندارد پای

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه