تعالی الله چه گویم ز آن نکویی
که نیکوتر بود از هر چه گویی
پری در کسوت مردم پدیدار
ملک در جلد انسان رفته گویی
مرا باور نمی شد کآدمی زاد
بدین حد می رسد در خوب رویی
بدین خلق از خدا خواهم کرا باز
بدین مهر از کجا جویم چو اویی
نه کاره یابمش بر ترک پرخاش
نه مایل بینمش بر جنگ جویی
به صد منزل گریزان از مناعت
به صد فرسنگ دور از تند خویی
به نامیزد بتی خوش خوکه او راست
امان بختی به جای فتنه جویی
به میدان تو تنها گشته پامال
به چوگان تو سرها کرده گویی
به سیر بوستان برخیز کز شرم
به جای خود نشیند سرو جویی
مجاور مانم آن در را که پائی
مسافر آیم آن ره را که پویی
صفایی را بکش یا پیش خودکش
خلاصم کن خدا را زین دورویی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر با زبان شعر به تمجید و ستایش خداوند میپردازد و از زیباییها و مخلوقات او صحبت میکند. او از انسانها به عنوان مخلوقاتی با زیباییهای خاص یاد میکند و به شگفتی خود از خوبیها و خلق و خوی آنان اشاره دارد. شاعر به دنبال فردی با چنین صفاتی است که دور از جنگ و درگیریها باشد و به آرامش و صفا اهمیت میدهد. او از خداوند درخواست میکند که او را از دورویی و نفاق نجات دهد و به سوی حقیقت و صفا رهنمون شود. در مجموع، شعر بر محور زیبایی، عشق و ضرورت پاکی و صفای دل میچرخد.
هوش مصنوعی: خداوند چنان بلند مرتبه و بزرگ است که هر چه درباره خوبیها و نیکیهای او بگویم، از آنچه که هست کمتر میشود.
هوش مصنوعی: موجودی زیبا و فرشتهوار در قالب انسان ظاهر شده است، به گونهای که انگار یک فرشته در پوشش انسانی قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: من باور نمیکردم که انسانها میتوانند به این اندازه در زیبایی و خوشرویی برسند.
هوش مصنوعی: من از خدا میخواهم که به من کسی را بدهد که مانند او را از محبتی که دارم پیدا کنم.
هوش مصنوعی: من نمیخواهم هیچگونه درگیری یا جنگ و جدلی داشته باشم. نه تمایلی به دعوا دارم و نه علاقهای به برقراری دشمنی.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه صد منزل از من فاصله دارد و به دور از خشونت و تندخویی، باز هم در تلاش برای فرار از خودم هستم.
هوش مصنوعی: بتی زیبا و خوشخلق در میانه مجلس نشسته است و او را به عنوان تکیهگاه و سرپرستی در نظر میگیرم که جایگزین مشکلپروری و فتنهجویی میشود.
هوش مصنوعی: در میدان تو تنها ماندهام و به خاطر تو سختیها را تحمل کردهام، گویی که در بازی تو، سرها را به راحتی زیر پا میگذارم.
هوش مصنوعی: به باغ برو و از زیباییهای آن لذت ببر، چرا که در برابر این همه زیبایی، سرو به خاطر حس شرم خود دیگر نمیتواند سر برافراشته کند.
هوش مصنوعی: نزدیک آن در میمانم که مسافری بیاید، و به راهی میروم که تو در آن قدم گذاشتهای.
هوش مصنوعی: ای کاش دورویی را از خود دور کنی یا دست کم مرا از این وضعیت نجات دهی، خدا را، که از این دوگانگی خستهشدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من از تو راستی خواهم که جویی
همیشه راستی ورزی و گویی
به هر شام و سحر گریم بکوئی
که جاری سازم از هر دیده جوئی
مو آن بی طالعم در باغ عالم
که گل کارم بجایش خار روئی
یقین دان کو نباشی تو ولیکن
نباشی در میان آنگه تواوئی
حروف کائنات ار بازجویی
همه در تو است و تو در لوح اویی
اگر مبصر و گرمسموع جوئی
وگر محسوس وگر معقول گوئی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.