گنجور

 
صفایی جندقی

ترا آخر چه شدکز بی وفایی

نکردی در محبت عهد پایی

جدا از دین و دل دیوانه بودم

که کردن از تو آهنگ جدایی

به فردوسم مخوان زنهار از این در

که آنجا نیست چندین دل گشایی

دلم آمیخت از لعلت به خوناب

قدم آموخت از زلفت دوتایی

مگر خود از وفاداری و رحمت

علاج رنج مهجوران نمایی

که فرقی نیست شرح درد و غم را

بگوش غیر با دستان سرایی

بدین سامان و ثروت کم فراهم

به کویت نایدم عار از گدایی

صنوبر گو مکش سر پیش بالاش

که حسنت چیست الا یک رسایی

مرا زین پس نزیبد پارس موطن

که عشقم توبه داد از پارسایی

رود در دوستی از وی ستم ها

که از دشمن نیاید بر صفایی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
باباطاهر

سر راهت نشینم تا بیایی

در شادی به روی ما گشایی

شود روزی بروز مو نشینی

که تا وینی چه سخت بی‌وفائی

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
سوزنی سمرقندی

نصیر دین که چشم پادشائی

نبیند چون تو فرخ کدخدائی

جهان را کدخدائی جز تو نبود

چنان چون نیست جز یزدان خدائی

اگر گویم بهمت آسمانی

[...]

عطار

دلا در راه حق گیر آشنایی

اگر خواهی که یابی روشنایی

چو مست خنب وحدت گشتی ای دل

میندیش آن زمان تا خود کجایی

در افتادی به دریای حقیقت

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۳۸۲ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه