ترا آخر چه شدکز بی وفایی
نکردی در محبت عهد پایی
جدا از دین و دل دیوانه بودم
که کردن از تو آهنگ جدایی
به فردوسم مخوان زنهار از این در
که آنجا نیست چندین دل گشایی
دلم آمیخت از لعلت به خوناب
قدم آموخت از زلفت دوتایی
مگر خود از وفاداری و رحمت
علاج رنج مهجوران نمایی
که فرقی نیست شرح درد و غم را
بگوش غیر با دستان سرایی
بدین سامان و ثروت کم فراهم
به کویت نایدم عار از گدایی
صنوبر گو مکش سر پیش بالاش
که حسنت چیست الا یک رسایی
مرا زین پس نزیبد پارس موطن
که عشقم توبه داد از پارسایی
رود در دوستی از وی ستم ها
که از دشمن نیاید بر صفایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از خیانت و بیوفایی محبوبش گله میکند و حسرت محبتهای از دست رفته را میخورد. او به جدایی بین خود و معشوق اشاره میکند و میگوید که دیگر نمیتواند در بهشت عشق زندگی کند زیرا آنجا جایی برای دلگشایی نیست. شاعر از درد و رنج خود میگوید و به جستجوی وفاداری و رحمت معشوق اشاره دارد، در حالی که از غم خود به دیگران نمیتواند سخن بگوید. او با افتخار از عشقش صحبت کرده و خود را از هر نوع فریب و ادعا دور نگه میدارد، حتی اگر فرزند آن عشق باشد. در نهایت، با اشاره به ستمهایی که از دوستی میبیند، بر این نکته تأکید میکند که گدایی عشق برایش عاری از شرم است.
هوش مصنوعی: چرا به خاطر بیوفایی نکردن در محبت، تا این حد دچار تغییر و ناامیدی شدهای؟
هوش مصنوعی: علاوه بر باورهای مذهبی و احساسات عاشقانهام، در روزگاری دیگر به گونهای رفتار میکردم که جدا شدن از تو را خواسته بودم.
هوش مصنوعی: به من نگویید بهشت، زیرا در آنجا دیگر جایی برای گشایش دلها وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دل من از زیبایی تو به درد آمده و قدمهای عاشقانهام را از زلفت یاد گرفتهام.
هوش مصنوعی: آیا تنها خودت میتوانی از وفاداری و محبت، درمان دردهای کسانی باشی که در تنهایی و دوری رنج میکشند؟
هوش مصنوعی: در واقع، هیچ تفاوتی ندارد که درد و غم خود را با دیگران در میان بگذاری یا نه؛ زیرا فقط خودت میتوانی به درستی و با احساس از آن بگویی.
هوش مصنوعی: با این که در این دنیا ثروت و امکانات زیادی دارم، اما از اینکه در کوی تو به عنوان گدا به سر ببرم، احساس شرم نمیکنم.
هوش مصنوعی: به درخت صنوبر نگو که سرش را پایین نیاورد، زیرا زیباییات جز زیبایی ظاهری چیزی نیست.
هوش مصنوعی: از این به بعد زندگی در پارس برای من مناسب نیست، زیرا عشقم مرا از رفتارهای نیکو دور کرده است.
هوش مصنوعی: در روابط دوستانه، گاهی مشکلات و سختیهایی از طرف دوست میتواند پیش آید که از یک دشمن هم نمیتواند به ما برسد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بدو زیباست ملک و پادشایی
که هرگز ناید از ملکش جدایی
سر راهون نشینم تا ته یایی
در شادی به روی مو گشایی
آیه روزی به روز مو نشینی
بوینی تا چه سخته بیوفائی
نصیر دین که چشم پادشائی
نبیند چون تو فرخ کدخدائی
جهان را کدخدائی جز تو نبود
چنان چون نیست جز یزدان خدائی
اگر گویم بهمت آسمانی
[...]
ز هر شمعی که جویی روشنایی
به وحدانیتش یابی گوایی
دلا در راه حق گیر آشنایی
اگر خواهی که یابی روشنایی
چو مست خنب وحدت گشتی ای دل
میندیش آن زمان تا خود کجایی
در افتادی به دریای حقیقت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.