بدین لطف و وفا و مهربانی
نداری چاره ای از دل ستانی
از این صورت چه حیرتها دهد دست
که دارد صورتی چندین معانی
مرا رخ زعفرانی شد ز حسرت
ترا تا گونه گردید ارغوانی
شدم ز آرایش رویت پریشان
بهارت کرد بر شاخم خزانی
بدین صورت اگر بودی در آن عهد
کشیدی خامه بر تصویر مانی
دهم یاقوت را نسبت بدان لعل
چه حاصل کو نداند نکته دانی
به دندان توگوهر را چه پیوند
کجا او راست این شکر فشانی
شباهت غنچه راکی با دهانت
که او را نیست این شیرین زبانی
به دوزخ با تو ایم بی تو لیکن
نمی خواهم بهشت جاودانی
صفایی گر نمیری در ره دوست
ثمر چبود ترا زین زندگانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوق خود اشاره میکند و از تأثیرات عمیق احساساتش بر خود میگوید. او از دشواریهای عشق و دلتنگی و حسرت بر چهره زیبا و معنای عمیق آن سخن میگوید. شاعر به احساسات درونیاش و شور و شوقی که معشوق در او به وجود آورده، اشاره میکند و میگوید که حتی اگر از معشوق دور باشد، باز هم نمیخواهد بهشت جاودانی را بدون عشق او داشته باشد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که زندگی بدون عشق و دوستی چه ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: به خاطر این لطف و وفا و مهربانی که نشان میدهی، چارهای ندارم جز اینکه دل را تسلیم تو کنم.
هوش مصنوعی: چقدر شگفتیها در این چهره نهفته است، که آن دست با این چهره، معانی بسیار زیادی را در خود جای داده است.
هوش مصنوعی: به خاطر حسرت تو، چهرهام به رنگ زعفران درآمد و گونههایم مانند گلهای ارغوانی شد.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی چهرهات دلم آشفتگی و بیقراری است و بهار زندگیام مانند برگهای درختان در پاییز از بین رفته است.
هوش مصنوعی: اگر تو در آن زمان به این شکل بودی، قلم را بر نقشه مانی کشیده بودی.
هوش مصنوعی: اگر کسی از نکات دقیق و ظریف آگاه نباشد، چه فایدهای دارد که یاقوت را به لعل نسبت دهد؟
هوش مصنوعی: به دندانهای تو چقدر ارزشمند است و چه ارتباطی با این شیرینی دارد، در حالی که این زیبایی در جای دیگری وجود دارد.
هوش مصنوعی: شکوفهای شبیه به لبان تو وجود دارد که در واقع این شیرینی گفتار تو نیست.
هوش مصنوعی: با تو در دوزخ هستم، اما بدون تو نمیخواهم بهشت ابدی را.
هوش مصنوعی: اگر در مسیر دوست از دنیا نروی و فانی نشوی، در این زندگی چه سود و بهرهای برای تو خواهد بود؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
ولیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
به جام اندر تو پنداری روان است
و لیکن گر روان دانی روانی
به ماهی ماند ، آبستن به مریخ
بزاید ، چون فراز لب رسانی
شکفته شد گل از باد خزانی
تو در باد خزانی بی زیانی
همه شمشاد و نرگس گشتی ای دل
چه چیزی مردمی یا بوستانی
ز بوی موی پیچان سنبلی تو
[...]
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
و لیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
مرا تا باشد این درد نهانی
تو را جویم که درمانم تو دانی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.