گنجور

 
صفایی جندقی

بدین لطف و وفا و مهربانی

نداری چاره ای از دل ستانی

از این صورت چه حیرتها دهد دست

که دارد صورتی چندین معانی

مرا رخ زعفرانی شد ز حسرت

ترا تا گونه گردید ارغوانی

شدم ز آرایش رویت پریشان

بهارت کرد بر شاخم خزانی

بدین صورت اگر بودی در آن عهد

کشیدی خامه بر تصویر مانی

دهم یاقوت را نسبت بدان لعل

چه حاصل کو نداند نکته دانی

به دندان توگوهر را چه پیوند

کجا او راست این شکر فشانی

شباهت غنچه راکی با دهانت

که او را نیست این شیرین زبانی

به دوزخ با تو ایم بی تو لیکن

نمی خواهم بهشت جاودانی

صفایی گر نمیری در ره دوست

ثمر چبود ترا زین زندگانی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
دقیقی

دریغا میر بونصرا دریغا

که بس شادی ندیدی از جوانی

ولیکن راد مردان جهاندار

چو گل باشند کوته زندگانی

کسایی

به جام اندر تو پنداری روان است

و لیکن گر روان دانی روانی

به ماهی ماند ، آبستن به مریخ

بزاید ، چون فراز لب رسانی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کسایی
عنصری

شکفته شد گل از باد خزانی

تو در باد خزانی بی زیانی

همه شمشاد و نرگس گشتی ای دل

چه چیزی مردمی یا بوستانی

ز بوی موی پیچان سنبلی تو

[...]

ابوالفضل بیهقی

دریغا میر بونصرا دریغا

که بس شادی ندیدی از جوانی‌

و لیکن راد مردان جهاندار

چو گل باشند کوته زندگانی‌

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه