گنجور

 
صفایی جندقی

زیانت خود چه بود از مهربانی

که کردی با سبک روحان گرانی

به سختی های هجرانت نمودم

ولی می میرم از این سخت جانی

ترا تا دامن از دستم رها شد

نگستردم بساط کامرانی

ز خاکم بوی غم خواهی شنیدن

چو من رحلت کنم زین دار فانی

مرا از دیگران افزون بزن زخم

که در حشرم شناسی زین نشانی

چو سگ های سر کوی تو ای کاش

مرا بودی مقام پاسبانی

ترحم کن بر این پیر گرفتار

که یا رب کام یابی از جوانی

به سودای غمت شادم ولی باز

غمم حاصل بود زین شادمانی

چه خسروها که فرهاد توگشتند

به شور حسنت ای شیرین ثانی

صفایی کردی از عشقش تبرا

مرا انداختی در بدگمانی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
دقیقی

دریغا میر بونصرا دریغا

که بس شادی ندیدی از جوانی

ولیکن راد مردان جهاندار

چو گل باشند کوته زندگانی

کسایی

به جام اندر تو پنداری روان است

و لیکن گر روان دانی روانی

به ماهی ماند ، آبستن به مریخ

بزاید ، چون فراز لب رسانی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کسایی
عنصری

شکفته شد گل از باد خزانی

تو در باد خزانی بی زیانی

همه شمشاد و نرگس گشتی ای دل

چه چیزی مردمی یا بوستانی

ز بوی موی پیچان سنبلی تو

[...]

ابوالفضل بیهقی

دریغا میر بونصرا دریغا

که بس شادی ندیدی از جوانی‌

و لیکن راد مردان جهاندار

چو گل باشند کوته زندگانی‌

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه