زیانت خود چه بود از مهربانی
که کردی با سبک روحان گرانی
به سختی های هجرانت نمودم
ولی می میرم از این سخت جانی
ترا تا دامن از دستم رها شد
نگستردم بساط کامرانی
ز خاکم بوی غم خواهی شنیدن
چو من رحلت کنم زین دار فانی
مرا از دیگران افزون بزن زخم
که در حشرم شناسی زین نشانی
چو سگ های سر کوی تو ای کاش
مرا بودی مقام پاسبانی
ترحم کن بر این پیر گرفتار
که یا رب کام یابی از جوانی
به سودای غمت شادم ولی باز
غمم حاصل بود زین شادمانی
چه خسروها که فرهاد توگشتند
به شور حسنت ای شیرین ثانی
صفایی کردی از عشقش تبرا
مرا انداختی در بدگمانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنجی که ناشی از عشق و جدایی است، سخن میگوید. او به مهربانی معشوق اشاره میکند و میگوید با وجود محبتهایش، هنوز تحت تاثیر سختیهای جدایی قرار دارد. شاعر از احساس تنهایی و غم ناشی از فقدان معشوق ناراحت است و میخواهد حتی در عالم پس از مرگ، نشانهای از عشق او داشته باشد. او خود را به «سگی» تشبیه میکند که به دنبال معشوقش است و از پیر شدن و گرفتار بودنش نگران است. در پایان، شاعر به سختیهای عشق اشاره میکند و به نوعی دارایی از شادی و غم را به تصویر میکشد که همزمان در دلش وجود دارند.
هوش مصنوعی: از محبت و مهربانی که به این روحهای سبکسر نشان دادی، چه آسیبی بر تو وارد شد؟
هوش مصنوعی: من در مقابل مشکلات و دوری تو ایستادگی کردهام، اما از این طاقتفرسایی میمیرم.
هوش مصنوعی: تا وقتی که دامن تو از دستم رها شد، دیگر به دنبال خوشبختی نرفتم.
هوش مصنوعی: وقتی که از این دنیای فانی بروم، بوی غم و اندوهی که در سوگم است را از خاک احساس خواهی کرد.
هوش مصنوعی: مرا بیشتر از دیگران آزار بده، چون در روز قیامت تو مرا به این نشانه میشناسی.
هوش مصنوعی: کاش من هم در مقابل تو مانند سگهای در سر کوی تو میبودم و از تو محافظت میکردم.
هوش مصنوعی: به این فرد سالخورده رحم کن، چرا که او از جوانیاش چیزی نداشته و حالا در مضیقه است.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و آرزوی تو خوشحالم، اما در این خوشحالی، باز هم غم و اندوه من وجود دارد.
هوش مصنوعی: بسیاری از خسروان معروف به خاطر زیبایی تو، فرهاد شدند و به عشق تو شیدا شدند، ای شیرین دوم.
هوش مصنوعی: تو با عشقش مرا شاد کردی، اما به خاطر آن، به بدگمانی و شک دچارم کردی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
ولیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
به جام اندر تو پنداری روان است
و لیکن گر روان دانی روانی
به ماهی ماند ، آبستن به مریخ
بزاید ، چون فراز لب رسانی
شکفته شد گل از باد خزانی
تو در باد خزانی بی زیانی
همه شمشاد و نرگس گشتی ای دل
چه چیزی مردمی یا بوستانی
ز بوی موی پیچان سنبلی تو
[...]
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
و لیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
مرا تا باشد این درد نهانی
تو را جویم که درمانم تو دانی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.