ای لعل نوش پرور جانان چه جوهری
کز آب و رنگ غیرت یاقوت احمری
چندان صفا و فرو بها درگهر تراست
کاندر صفات بر همه آن سنگ ها سری
آب از تو غرق خوی شد وآتش ز شرم سوخت
رونق فزای رسته نیران وکوثری
نتوان سرودت آتش و آب ای عجب که باز
در طینت آب خشک و به تاب آتش تری
در رنگ به ز باده سرخ مروقی
در طعم به ز قند سفید مکرری
با آن ملاحتت که سرشته اند در نهاد
شیرنی و جان فزاتر از آب سکندری
رنگین چنانکه صاف تر از انگبین ناب
شیرین چنان که خوبتر از قند جوهری
سایغ تری ز شهد و گواراتری ز شیر
نافع تر از شراب و نکوتر ز شکری
در تازگی لطیف تر از برگ لاله ای
در نازکی رقیق تر از موی لاغری
آن خود غذای جسم و تو جاوید قوت جان
در خاصیت هزار ره از باده بهتری
آن را طراوت از چه و این را طرب کجاست
نه دیده ی خروس و نه خون کبوتری
از خجلت آب بسکه عرق ریخت شد روان
تا دید مر ترا که چنین تازه و تری
عقد درر نهفته از جزع من به جیب
چون قفلی از عقیق که بر گنج گوهری
بس تنگ تر ز چشم بخیلی که لاجرم
دروعده بی ثبات تر از باد صرصری
دل بر سرت نهاد و دهد جان به پات نیز
شاید غم صفایی از این بیشتر خوری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر توصیف شخصیتی خاص و جذاب است که با زیباییاش توجه همه را جلب میکند. شاعر به رنگ و جواهرات اشاره میکند و میگوید این شخص از هر نظر ممتاز و بینظیر است. او با مقایسههایی عمیق میگوید که زیبایی و طراوت این فرد فراتر از آب و آتش است. همچنین بُعدی از شیرینی و لطافت در او وجود دارد که او را از دیگران متمایز میکند. در انتها، شاعر احساس میکند که این زیبایی نه تنها جسم را تغذیه میکند بلکه روح را نیز تقویت میکند و به نوعی گنجی از احساسات و زیباییها را در خود دارد.
هوش مصنوعی: ای سنگ روشن و زیبای محبوب، چه ارزشی داری که از آب و رنگ غیرت یاقوت سرخابی فراتر میروی؟
هوش مصنوعی: به اندازهای که در جوهر تو صفا و ارزش وجود دارد، در هیچ یک از سنگها این ویژگی وجود ندارد، زیرا در صفات تو بر همه آنها برتری داری.
هوش مصنوعی: آب به خاطر تو به شدت در حال طغیان است و آتش از خجالت، در حال سوزاندن است. رونق و زیبایی درختان و گیاهان تحت تأثیر این احساسات به شدت افزایش یافته است.
هوش مصنوعی: تو ای عجب! چطور میشود که در طبیعت تو، آتش و آب نمیتوانند همدیگر را درک کنند و در عین حال وجود تو آمیختهای از رطوبت و خشکی است. وجود تو به طور شگفتانگیزی به هر دو عنصر متضاد تعلق دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به وصف نوشیدنیای میپردازد که از نظر رنگ و طعم بسیار لذیذ و خوشمزه است. به نوعی، این نوشیدنی از شراب سرخ زیباتر و از قند سفید شیرینتر است. در واقع، شاعر به این نکته اشاره میکند که این نوشیدنی ویژگیهای برتری نسبت به دیگر نوشیدنیها دارد.
هوش مصنوعی: با آن جذابیتی که در وجودت نهفته است، شیرینی و زندگیبخشی تو از آب سکندر نیز بیشتر است.
هوش مصنوعی: رنگش به اندازهای زیباست که شفافتر از انگبین است و طعمی دارد که شیرینتر از قند خالص است.
هوش مصنوعی: شیرینی تو از عسل بیشتر است و لطافتت از شیر برتر. تو مفیدتر از شراب و زیباتر از شکر هستی.
هوش مصنوعی: شخصی به نرمی و لطافت چیزی اشاره میکند که تازگی و نازکی آن از برگ یک لاله و موی یک فرد لاغر نیز بیشتر است. این توصیف نشاندهنده زیبایی و ظرافت بینظیر چیزی است.
هوش مصنوعی: غذای جسم تو خوراکی است، اما تو باید در درونت نیرویی جاودانه داشته باشی که هزار بار از باده بهتر است.
هوش مصنوعی: این بیت به بررسی حالتی میپردازد که در آن یک حس زندگی و شادابی، یا به عبارت دیگر طراوت، وجود دارد، اما در عین حال، نشانههایی از شادی و سرزندگی نیز وجود ندارد. به نوعی به عدم وجود نشانههای روشن از زندگی و شادابی اشاره دارد و فضای غمگینی را توصیف میکند که نه صدای خروس، که به صبح و روز نو اشاره دارد، و نه خون کبوتر، که نماد بیگناهی و زیبایی است، در آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: از شدت خجالت، آب به اندازهای عرق ریخت که به حالت روان درآمد، وقتی تو را دید که اینچنین شاداب و تازه هستی.
هوش مصنوعی: در دل من گنجینهای از محبت و عشق نهفته است، همچنان که قفل عقیق بر روی گنجی گرانبها قرار دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که حسد و بخل میتواند انسان را به جایی برساند که از وعدههای خود نیز پایبندتر نباشد و مانند بادهای سخت و بیثبات، بیثباتی بیشتری داشته باشد. در واقع، این حس حسادت باعث میشود که فرد نتواند به قولهایش عمل کند و درونش از آرامش بیبهره باشد.
هوش مصنوعی: دل برای تو خود را فدای تو میکند و جانش را نیز به پایت میدهد؛ شاید غم و اندوهی که در دل داری، زیباتر از این لحظه باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای اَبر بهمنی که به چشم من اندری
تن زن زمانکی و بیاسای و کم گری
این روز و شب گریستن زاروار چیست
نه چون منی غریب و غم عشق برسری
بر حال من گری که بباید گریستن
[...]
برگ گل سپید به مانند عبقری
برگ گل دو رنگ به کردار جعفری
برگ گل مُوَرَّدِ بشکفتهٔ طری
چون روی دلربای من، آن ماه سعتری
پوشیده مشگ ز ابر سیه چرخ چنبری
کافور بر گرفت ز که باد عنبری
از گل زمین شده چو تذروان هندوی
وز ابر آسمان چو پلنگان بربری
از سنگ خاره گشت گلاب و عرق روان
[...]
ای فال گیر کودک فالم ز روی تو
با روشنایی مه و با سعد مشتری
هستت ز نخ بلورین گوی و در آن بلور
پیدا خیال حسن لطیفی و دلبری
دارند صورت پری اندر بلور و تو
[...]
ای پیشکار تخت تو کیوان و مشتری
ای نجم شرق و غرب ترا گشته مشتری
در جرم عقل طبعی و در جسم عدل جان
بر شخص فضل دستی و بر عرض حق سری
اقبال را به همت بهتر طلیعه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.