گنجور

 
صفایی جندقی

ای زاغ زلف یار از آن رخ در آذری

با وصف بال و پر غرابی سمندری

طاوس باغ قدسی و چون من مشوشی

شهباز راغ خلدی و چون من مکدری

در رنگ و تاب زاغ و پرستو سرایمت

زاغ و پرستویی که پر از پای تا سری

گه بر جبین برآیی و گه در روی به جیب

خوش می پری و لیک ندانم چه طایری

با دوش همنشینی و با گوش هم سخن

با سینه هم سرایی و با ساق همسری

از گردنش معلق و در دامنش نگون

با ساعدش همال و به سیماش هم بری

نعلش یکی ببوس چو دستت همی رسد

لعلش یکی بخای چو نزدیک شکری

سرگشته ای تو نیز چون من در غمش چرا

با آنکه روز و شب به کنار وی اندری

زان حلقه حلقه کز پی دلها فراهم است

با صد هزار دیده بر آن روی ناظری

من دور از او فتاده که شوریده ام چرا

با قرب او تو اینقدر آشفته خاطری

بر خویش می طپی مگرت سر بریده اند

یا عقربت گزیده که پیچان و مضطری

مانی به عود سوخته برطرف عارضش

یا حلقه حلقه دود بر اطراف مجمری

مانا ز تیپ غمزه و توپ نگاه یار

شاه شکست خورده ی برگشته لشکری

یا خود به بوی چشمه ی نوشین دهان دوست

در جستجوی آب بقا چون سکندری

بخت صفایی ار ز تو باری سیه تراست

لیکن تو در سلوک از آن کج روش تری

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

ای اَبر بهمنی که به چشم من اندری

تن زن زمانکی و بیاسای و کم گری

این روز و شب گریستن زاروار چیست

نه چون منی غریب و غم عشق برسری

بر حال من گری که بباید گریستن

[...]

منوچهری

برگ گل سپید به مانند عبقری

برگ گل دو رنگ به کردار جعفری

برگ گل مُوَرَّدِ بشکفتهٔ طری

چون روی دلربای من، آن ماه سعتری

قطران تبریزی

پوشیده مشگ ز ابر سیه چرخ چنبری

کافور بر گرفت ز که باد عنبری

از گل زمین شده چو تذروان هندوی

وز ابر آسمان چو پلنگان بربری

از سنگ خاره گشت گلاب و عرق روان

[...]

مسعود سعد سلمان

ای فال گیر کودک فالم ز روی تو

با روشنایی مه و با سعد مشتری

هستت ز نخ بلورین گوی و در آن بلور

پیدا خیال حسن لطیفی و دلبری

دارند صورت پری اندر بلور و تو

[...]

ابوالفرج رونی

ای پیشکار تخت تو کیوان و مشتری

ای نجم شرق و غرب ترا گشته مشتری

در جرم عقل طبعی و در جسم عدل جان

بر شخص فضل دستی و بر عرض حق سری

اقبال را به همت بهتر طلیعه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابوالفرج رونی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه