ای زاغ زلف یار از آن رخ در آذری
با وصف بال و پر غرابی سمندری
طاوس باغ قدسی و چون من مشوشی
شهباز راغ خلدی و چون من مکدری
در رنگ و تاب زاغ و پرستو سرایمت
زاغ و پرستویی که پر از پای تا سری
گه بر جبین برآیی و گه در روی به جیب
خوش می پری و لیک ندانم چه طایری
با دوش همنشینی و با گوش هم سخن
با سینه هم سرایی و با ساق همسری
از گردنش معلق و در دامنش نگون
با ساعدش همال و به سیماش هم بری
نعلش یکی ببوس چو دستت همی رسد
لعلش یکی بخای چو نزدیک شکری
سرگشته ای تو نیز چون من در غمش چرا
با آنکه روز و شب به کنار وی اندری
زان حلقه حلقه کز پی دلها فراهم است
با صد هزار دیده بر آن روی ناظری
من دور از او فتاده که شوریده ام چرا
با قرب او تو اینقدر آشفته خاطری
بر خویش می طپی مگرت سر بریده اند
یا عقربت گزیده که پیچان و مضطری
مانی به عود سوخته برطرف عارضش
یا حلقه حلقه دود بر اطراف مجمری
مانا ز تیپ غمزه و توپ نگاه یار
شاه شکست خورده ی برگشته لشکری
یا خود به بوی چشمه ی نوشین دهان دوست
در جستجوی آب بقا چون سکندری
بخت صفایی ار ز تو باری سیه تراست
لیکن تو در سلوک از آن کج روش تری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و دلباختگی است. شاعر با تشبیه معشوق به پرندگانی مثل زاغ و طاووس، زیبایی و جذابیت او را توصیف میکند. او به حالت آشفته و سرگشتگی خود به خاطر فاصله از معشوق اشاره کرده و به اشتیاق و دردی که در غیبت او احساس میکند، میپردازد. شاعر همچنین به پیچیدگیهای رابطهٔ خویش با معشوق، از جمله همنشینی و گفتگوهای عاشقانه اشاره میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که اگرچه بختش سیاه است، اما در مسیر عشق، دچار مشکلات و کجرویهایی است که باعث آشفتهخاطریش میشود.
هوش مصنوعی: ای زاغ زلف یار، از آن چهرهات که به آتش میماند، با اشاره به بال و پر یک کبوتر آبی.
هوش مصنوعی: تو مانند طاووس در باغ بهشتی زیبا و آرامی، اما من در دل خود آشفتهام. تو همچون شاه باز در باغ بهشت پرندهای رفیع و دلانگیز هستی، اما من از آن درخشش و زیبایی دورم و دلگیر و نامنظمم.
هوش مصنوعی: در رنگ و زیبایی زاغ و پرستو، خانهات همچون زاغ و پرستویی است که پرش از پای تا سرش را میپوشاند.
هوش مصنوعی: Sometimes تو، بر پیشانی من ظاهر میشوی و گاهی هم در چهرهام پنهان میشوی. زیبا و خوشحال وارد میشوی، اما نمیدانم تو چه موجودی هستی.
هوش مصنوعی: با دوش کسی همنشین شدهای و در گوش او نجوا میکنی. با سینهات احساساتت را به اشتراک میگذاری و با همسرت همصحبت میشوی.
هوش مصنوعی: در این بیت، به زیبایی و جذابیت یک دختر اشاره میشود. گردنش به صورت زیبا و معلق جلوه میکند و دامنش به طوری است که به زمین میافتد. ساعدش نرم و لطیف است و چهرهاش نیز جذاب و دلکش به نظر میرسد. این توصیف کمال زیبایی و ظرافت او را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: هنگامی که به نعل او میرسی، آن را ببوس؛ چون به لعل او نزدیک میشوی، آن را بوسه بده.
هوش مصنوعی: تو هم مانند من در غم او گم شدهای، چرا که در حالی که روز و شب در کنار او هستی، هنوز هم احساس سرگشتگی میکنی.
هوش مصنوعی: از آن حلقهای که برای دلها گرد آمده، با صد هزار چشم به آن چهرهی ناظر نگاه میشود.
هوش مصنوعی: من به خاطر دوری از او آشفته و نگرانم، پس چرا تو که در نزدیکی اویی، اینقدر نگران و بیتابی؟
هوش مصنوعی: اگر بر خود میلغزی، بدان که یا سر تو را بریدهاند یا نیش عقرب به تو زده که اینگونه مضطرب و پریشان هستی.
هوش مصنوعی: شکوه و زیبایی مانی به مانند عودی است که سوخته و آثارش بر چهرهاش باقی مانده یا گرد و غبار دود که دور مجمر میچرخد.
هوش مصنوعی: دختران زیبا با چشمان جادویی و نگاه فریبندهشان، همچون رزمندگانی هستند که در میدان عشق شکست خورده و دوباره به میدان بازگشتهاند.
هوش مصنوعی: شاید خود را در جستجوی سراب بقا به دنبالهی بویی خوش از لبهای دوست بیابیم، همانطور که سکندر به دنبال آب جستجو میکرد.
هوش مصنوعی: اگر شانس و اقبال تو به خاطر برخی شرایط تیره و تار به نظر میرسد، اما تو خودت در رفتار و راهی که انتخاب کردهای، کمتر درست و راست میروی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای اَبر بهمنی که به چشم من اندری
تن زن زمانکی و بیاسای و کم گری
این روز و شب گریستن زاروار چیست
نه چون منی غریب و غم عشق برسری
بر حال من گری که بباید گریستن
[...]
برگ گل سپید به مانند عبقری
برگ گل دو رنگ به کردار جعفری
برگ گل مُوَرَّدِ بشکفتهٔ طری
چون روی دلربای من، آن ماه سعتری
پوشیده مشگ ز ابر سیه چرخ چنبری
کافور بر گرفت ز که باد عنبری
از گل زمین شده چو تذروان هندوی
وز ابر آسمان چو پلنگان بربری
از سنگ خاره گشت گلاب و عرق روان
[...]
ای فال گیر کودک فالم ز روی تو
با روشنایی مه و با سعد مشتری
هستت ز نخ بلورین گوی و در آن بلور
پیدا خیال حسن لطیفی و دلبری
دارند صورت پری اندر بلور و تو
[...]
ای پیشکار تخت تو کیوان و مشتری
ای نجم شرق و غرب ترا گشته مشتری
در جرم عقل طبعی و در جسم عدل جان
بر شخص فضل دستی و بر عرض حق سری
اقبال را به همت بهتر طلیعه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.