گنجور

 
صفایی جندقی

ای چشم یار بس که دل آشوب و دلبری

از یک نگاه آفت هفتاد کشوری

بی هوشی است علت بیماریت نه ضعف

ز آن رو به کار دل شکری بس دلاوری

اسلامم از تو خفت به خون راستی چرا

چندین سیه درون و کژ آیین وکافری

قلب صفوف جان و دل ار صد وگر هزار

چون چار فوج غمزه به یک لحظه بر دری

اندوه هر درونی و آشوب هر دیار

غوغای هر سرایی و سودای هر سری

از تیغ غمزه با همه کژی به قتل ما

با نیزه های خطی خون ریز همسری

داغ درون و زخم دلم را بهر نظر

با صد هزار دشنه و زوبین برابری

نازم به جادوی توکه با صد هزار چشم

در عمر خویش چون تو ندیدم فسون گری

بیمار تندرستی و سرمست هوشیار

هندوی پاسبانی و سالار لشکری

از هر نظاره غیرت صد راغ آهویی

از هر اشاره خجلت صد باغ عبهری

مستغنیم ز می به تو کز هر نگاه گرم

از صد پیاله صاف ز دل غم زدا تری

یک رشحه از شراب تو کم ناید ای شگفت

نشنیده هیچ کس چو تو ساقی و ساغری

بهر نشاط و نشاه ی خود دانم آنقدر

کز باده بهتری و ندانم چه جوهری

از دامن وفای تو تا دست نگسلم

در پای دل مرا عوض خار خنجری

چون کار من ز حالت عاشق خراب تر

چون بخت من ز روز صفایی سیه تری

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

ای اَبر بهمنی که به چشم من اندری

تن زن زمانکی و بیاسای و کم گری

این روز و شب گریستن زاروار چیست

نه چون منی غریب و غم عشق برسری

بر حال من گری که بباید گریستن

[...]

منوچهری

برگ گل سپید به مانند عبقری

برگ گل دو رنگ به کردار جعفری

برگ گل مُوَرَّدِ بشکفتهٔ طری

چون روی دلربای من، آن ماه سعتری

قطران تبریزی

پوشیده مشگ ز ابر سیه چرخ چنبری

کافور بر گرفت ز که باد عنبری

از گل زمین شده چو تذروان هندوی

وز ابر آسمان چو پلنگان بربری

از سنگ خاره گشت گلاب و عرق روان

[...]

مسعود سعد سلمان

ای فال گیر کودک فالم ز روی تو

با روشنایی مه و با سعد مشتری

هستت ز نخ بلورین گوی و در آن بلور

پیدا خیال حسن لطیفی و دلبری

دارند صورت پری اندر بلور و تو

[...]

ابوالفرج رونی

ای پیشکار تخت تو کیوان و مشتری

ای نجم شرق و غرب ترا گشته مشتری

در جرم عقل طبعی و در جسم عدل جان

بر شخص فضل دستی و بر عرض حق سری

اقبال را به همت بهتر طلیعه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابوالفرج رونی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه