ای چشم یار بس که دل آشوب و دلبری
از یک نگاه آفت هفتاد کشوری
بی هوشی است علت بیماریت نه ضعف
ز آن رو به کار دل شکری بس دلاوری
اسلامم از تو خفت به خون راستی چرا
چندین سیه درون و کژ آیین وکافری
قلب صفوف جان و دل ار صد وگر هزار
چون چار فوج غمزه به یک لحظه بر دری
اندوه هر درونی و آشوب هر دیار
غوغای هر سرایی و سودای هر سری
از تیغ غمزه با همه کژی به قتل ما
با نیزه های خطی خون ریز همسری
داغ درون و زخم دلم را بهر نظر
با صد هزار دشنه و زوبین برابری
نازم به جادوی توکه با صد هزار چشم
در عمر خویش چون تو ندیدم فسون گری
بیمار تندرستی و سرمست هوشیار
هندوی پاسبانی و سالار لشکری
از هر نظاره غیرت صد راغ آهویی
از هر اشاره خجلت صد باغ عبهری
مستغنیم ز می به تو کز هر نگاه گرم
از صد پیاله صاف ز دل غم زدا تری
یک رشحه از شراب تو کم ناید ای شگفت
نشنیده هیچ کس چو تو ساقی و ساغری
بهر نشاط و نشاه ی خود دانم آنقدر
کز باده بهتری و ندانم چه جوهری
از دامن وفای تو تا دست نگسلم
در پای دل مرا عوض خار خنجری
چون کار من ز حالت عاشق خراب تر
چون بخت من ز روز صفایی سیه تری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و عواطف عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر به زیبایی و دلبری چشمهای یار اشاره میکند و از دل آشوبی که این عشق برایش به همراه دارد، سخن میگوید. او میگوید که ضعفش نه به خاطر بیماری، بلکه به دلیل عشق اوست و این عشق باعث شده که قلبش به شدت تحت تأثیر قرار گیرد.
شاعر همچنین به درد و رنجی که از این عشق میکشد، اشاره میکند و میگوید که غمزههای یار او را به شدت آزار میدهد. او زیبایی و جذابیت معشوق را با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نمیداند و بیان میکند که احساساتش به قدری عمیق است که از شراب همسری بهتر و شگفتانگیزتر را نمیشناسد.
در انتها، شاعر از وفای معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ چیز نمیتواند عشقش را کم کند، حتی اگر وضعیتش بدتر شود. او در کل، عشق را به عنوان یک نیروی قوی و پیچیده با همهی زیباییها و دردهایش توصیف میکند.
هوش مصنوعی: ای چشم محبوب، چه اندازه دل مرا به تلاطم انداختی! یک نگاه تو برای ویرانی و آشفته کردن احساسات آدمیان کافی است، انگار که هفتاد کشور را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: دلیل بیماری تو بیهوشی است، نه ضعف. بنابراین برای دل خودت باید شجاعت زیادی داشته باشی.
هوش مصنوعی: ای اسلام! من از تو در خواب پراکندهام. چرا این همه دروغ و نادرستی در دلها وجود دارد و باورهای نادرست و کفرآمیز تا این حد رایج است؟
هوش مصنوعی: اگر دل و جان من پر از درد و اندوه باشد، حتی اگر صد یا هزار نفر به یکباره به من نگریسته و مرا برنجانند، همچنان میتوانم یک لحظه بر باند دریا آرامش یابم.
هوش مصنوعی: غصهای که در دل هر انسان نهفته است و بیقراری هر سرزمین، هیاهوی هر خانه و خاطر هر کسی را در بر میگیرد.
هوش مصنوعی: با چشمهای زیبا و نازک خود، ما را به قتل میرسانی، حتی اگر همهی این تیرها و سلاحها به کار گرفته شوند.
هوش مصنوعی: درد و زخم عمیق درونم را نمیتوان با هیچ چیز دیگری مقایسه کرد، حتی با صدها دشنه و نیزه.
هوش مصنوعی: من به زیبایی و جذبهی تو مینازم، چرا که در تمام عمرم با وجود هزاران نگاه، مانند تو جادوگری ندیدهام.
هوش مصنوعی: بیماری که به زندگی و سلامتی خود علاقهمند است، و در عین حال، فردی که از خوشی و شادابی خود در حال لذت بردن است، مانند یک نگهبان و رهبر در شرایط سخت و دشوار است.
هوش مصنوعی: هر ديداری احساس غيرت و حسرتی عمیق در دل دارد و از هر اشاره، شرم و حيايی چون باغی پر از شکوفه به وجود می آيد.
هوش مصنوعی: من از نوشیدن شراب بینیازم، چرا که هر بار که به چشمان تو نگاه میکنم، احساس آرامش و شادی میکنم و غم را از دل دور میکنی.
هوش مصنوعی: یک مقدار از شراب تو کمتر نمیشود، ای شگفتانگیز! هیچ کس مانند تو ساقی و ساغری را نشنیده است.
هوش مصنوعی: برای شادی و خوش حالیام، میدانم که چقدر از شراب بهتر است، اما نمیدانم چه خاصیتی دارد.
هوش مصنوعی: من تا زمانی که وفای تو را رها نکنم، به دل خود اجازه نمیدهم که حتی کمترین آسیبی ببیند. در واقع، میخواهم به جای درد و رنج، عشق و وفا را تجربه کنم.
هوش مصنوعی: کار من به حدی بد و خراب است که حتی حال و روز عاشقانهها را هم تحتالشعاع قرار داده است، و بخت من آنقدر بد است که از روزهای شاد و خوش هم سیاهتر و تیرهتر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای اَبر بهمنی که به چشم من اندری
تن زن زمانکی و بیاسای و کم گری
این روز و شب گریستن زاروار چیست
نه چون منی غریب و غم عشق برسری
بر حال من گری که بباید گریستن
[...]
برگ گل سپید به مانند عبقری
برگ گل دو رنگ به کردار جعفری
برگ گل مُوَرَّدِ بشکفتهٔ طری
چون روی دلربای من، آن ماه سعتری
پوشیده مشگ ز ابر سیه چرخ چنبری
کافور بر گرفت ز که باد عنبری
از گل زمین شده چو تذروان هندوی
وز ابر آسمان چو پلنگان بربری
از سنگ خاره گشت گلاب و عرق روان
[...]
ای فال گیر کودک فالم ز روی تو
با روشنایی مه و با سعد مشتری
هستت ز نخ بلورین گوی و در آن بلور
پیدا خیال حسن لطیفی و دلبری
دارند صورت پری اندر بلور و تو
[...]
ای پیشکار تخت تو کیوان و مشتری
ای نجم شرق و غرب ترا گشته مشتری
در جرم عقل طبعی و در جسم عدل جان
بر شخص فضل دستی و بر عرض حق سری
اقبال را به همت بهتر طلیعه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.