سر به فتراکم نخواهی بست بعد از جانسپاری
تا مرا باز از رقیبان حاصل آید شرمساری
گر ز خویشم رانده بودی خو به حرمان کرده بودم
نیست الا ناامیدی حاصل امیدواری
جز دل من کز پی زلف دلاویز تو خون شد
حاش لله خون ندیدم خیزد از مشک تتاری
دفع غم را می خورم و امید کاندازد به حشرم
عدل حق برگردن هجران گناه می گساری
گل کنم ز اشک آستانت و آستین ها گوهر آرم
دانم ار وصلت به زر گردد میسر یا به زاری
در شب هجران به خود پیچیم چون زلف تو تا کی
دل ز رشک بی قراران من زتاب بی قراری
نذر کردم تا فرو ریزم به مزد شست و بازو
جان به پاس قاتل ار بیرون برم زین زخم کاری
خواری اغیار بردم تا عزیز آیم دریغا
شد همینم پیش یاران مایهٔ بیاعتباری
راز دل آخر صفایی اوفتاد از پرده بیرون
ز آستین چندانکه کردم در نظرها پرده داری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسی و غمگین دربارهی دلتنگی و عشق ناچیز است. شاعر از عواقب جدایی و غم ناشی از آن میگوید و امیدوار است که روزی با معشوقش وصلی داشته باشد. او به ناامیدی و خالی بودن دلش اشاره میکند و بیان میکند که حتی اگر از خود رانده شود، همچنان امیدوار به بازگشت و وصال است. شاعر همچنین به زحماتی که برای حفظ عشقش متحمل میشود، اشاره میکند و از درد دل و حسرتش مینالد. در نهایت، او از شکستن پردههای راز دلش و ابراز احساساتش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: بعد از اینکه از دنیا بروی، نمیتوانی سر خود را در چالاکی و تلاش پنهان کنی. تا زمانی که من از رقبای خود برتری بگیرم، این شرمساری برای من به وجود خواهد آمد.
هوش مصنوعی: اگر مرا از خود طرد کرده بودی، دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتم و جز ناامیدی، هیچ چیز نصیبم نمیشد.
هوش مصنوعی: جز دل من که از عشق و زیبایی زلف تو به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و داغان شده است، به خدا قسم که تا به حال ندیدهام از مشک تاتاری، خونی بریزد.
هوش مصنوعی: غم را از خود دور میکنم و به امید آن هستم که در روز قیامت، عدالت حق بر دوش من هجران و گناهانم را بپوشاند.
هوش مصنوعی: اگر بتوانم از اشکهایم گلی بسازم و با آستینهایم مرواریدی به دست آورم، میدانم که اگر به وصالت برسم، یا به طلا و ثروت دست پیدا میکنم یا از طریق ناراحتی و زحمت.
هوش مصنوعی: در شب جدایی، مانند موهای تو به دور خود میپیچم. چه زمانی باید دلِ حسودان بیقرار را تحمل کنم، در حالی که من از شوق بیقراری رنج میبرم؟
هوش مصنوعی: من نذر کردهام که جانم را در برابر نیکی و خدماتی که انجام میدهم فدای آن قاتل کنم، حتی اگر بخواهم از این زخم سخت بیرون بیایم.
هوش مصنوعی: من برای اینکه در نظر دیگران عزیز شوم، به تحقیر و خاری افرادی که برایم اهمیتی نداشتند، تن دادم. اما متاسفانه همین رفتار باعث شد که در چشمان دوستان و یاران خود نیز بیارزش شوم.
هوش مصنوعی: آخرین راز دل او به گونهای نمایان شد که دیگر نمیتوانستم آن را پنهان کنم. هرچقدر تلاش کردم که خودم را مخفی نگهدارم، او را در نگاههایم دیدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوش بوَد یاری و یاری بر کنار سبزه زاری
مهربانان روی بر هم وز حسودان بر کناری
هر که را با دلستانی عیش میافتد زمانی
گو غنیمت دان که دیگر دیر دیر افتد شکاری
راحت جان است رفتن با دلارامی به صحرا
[...]
دلبرا با ما سر پیوند داری یا نداری
راست برگو الله الله راست داری یا نداری
عیب نتوان کرد باید سر به مسکینی نهادن
گر به پیوند چو من شوریده ای سر در نیاری
با تو ما باری به یک دل در میان داریم صد جان
[...]
پادشاهست آنکه دارد در چنین خرم بهاری
ساقیی سرمست و جامی، مطربی موزون و یاری
نوش کن جام صبوح و کوش کز شاخ گلتر
بلبلی هر دم بنالد، بلکه چون بلبل هزاری
چون به دستم باده دادی شیر گیرم کن به شادی
[...]
در زمستان بر امید آنکه باز آید بهاری
عاشق گل را بباید ساختن با نوک خاری
دوستان پرسند کآخر در چه کاری در چه کارم
می گذارم عمر خود را بر امید انتظاری
بارها بار فراقت بردهام بر گردن جان
[...]
چرب و شیرین، نغز و رنگین دل پذیری جان گواری
نوش زنبوری چه سود آوخ که بر من نیش ماری
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.