گنجور

 
صفایی جندقی

سر به فتراکم نخواهی بست بعد از جان‌سپاری

تا مرا باز از رقیبان حاصل آید شرمساری

گر ز خویشم رانده بودی خو به حرمان کرده بودم

نیست الا ناامیدی حاصل امیدواری

جز دل من کز پی زلف دلاویز تو خون شد

حاش لله خون ندیدم خیزد از مشک تتاری

دفع غم را می خورم و امید کاندازد به حشرم

عدل حق برگردن هجران گناه می گساری

گل کنم ز اشک آستانت و آستین ها گوهر آرم

دانم ار وصلت به زر گردد میسر یا به زاری

در شب هجران به خود پیچیم چون زلف تو تا کی

دل ز رشک بی قراران من زتاب بی قراری

نذر کردم تا فرو ریزم به مزد شست و بازو

جان به پاس قاتل ار بیرون برم زین زخم کاری

خواری اغیار بردم تا عزیز آیم دریغا

شد همینم پیش یاران مایهٔ بی‌اعتباری

راز دل آخر صفایی اوفتاد از پرده بیرون

ز آستین چندانکه کردم در نظرها پرده داری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

خوش بوَد یاری و یاری بر کنار سبزه زاری

مهربانان روی بر هم وز حسودان بر کناری

هر که را با دلستانی عیش می‌افتد زمانی

گو غنیمت دان که دیگر دیر دیر افتد شکاری

راحت جان است رفتن با دلارامی به صحرا

[...]

حکیم نزاری

دلبرا با ما سر پیوند داری یا نداری

راست برگو الله الله راست داری یا نداری

عیب نتوان کرد باید سر به مسکینی نهادن

گر به پیوند چو من شوریده ای سر در نیاری

با تو ما باری به یک دل در میان داریم صد جان

[...]

اوحدی

پادشاهست آنکه دارد در چنین خرم بهاری

ساقیی سرمست و جامی، مطربی موزون و یاری

نوش کن جام صبوح و کوش کز شاخ گل‌تر

بلبلی هر دم بنالد، بلکه چون بلبل هزاری

چون به دستم باده دادی شیر گیرم کن به شادی

[...]

جلال عضد

در زمستان بر امید آنکه باز آید بهاری

عاشق گل را بباید ساختن با نوک خاری

دوستان پرسند کآخر در چه کاری در چه کارم

می گذارم عمر خود را بر امید انتظاری

بارها بار فراقت برده‌ام بر گردن جان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جلال عضد
یغمای جندقی

چرب و شیرین، نغز و رنگین دل پذیری جان گواری

نوش زنبوری چه سود آوخ که بر من نیش ماری

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از یغمای جندقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه