به پایت حاصلم زین سر سپاری
چه باشد گر نباشد جان نثاری
میفشان دامن از صیدم خدا را
به چندین حسرت و امیدواری
فزود از حسن و استغنا و نازت
مرا عجز و نیاز و خاکساری
به عشقت رستم از غمهای بسیار
سزد گر منتم بر جان گذاری
ترا در خورد آن چندان کرامت
ندارم هدیه ای جز شرمساری
به چرخ خواجگی سایم سر فخر
که یک ره بنده خویشم شماری
چو زلف تابدارت هر شب از سر
به خود پیچم ز تاب بی قراری
به داغ لعلت از جزع در ربار
گهر ریزم چو ابر بهاری
مرا بردی ز خاطر بارک الله
مگر این بود شرط حق گزاری
بیا کز حد غمم بگذشته در هجر
اگر داری هوای غمگساری
صفایی گر ترا اعزاز باید
به عهد دوست تن در ده به خواری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و درد جدایی است. شاعر از معشوق خود میخواهد که به او توجهی کند و از حالتی از عجز و نیاز سخن میگوید. او به عشقش اشاره میکند که باعث شده از غمها رهایی یابد و در عین حال عمیقاً احساس شرمساری دارد که نمیتواند هدیهای به معشوق بدهد. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند و از عواطف متناقضی همچون شوق و دلتنگی صحبت میکند. در نهایت، او به دعوت معشوق به صلح و دوستی و تحمل سختیهای عشق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: اگر به پای تو سرمایهام را بگذارم، چه ارزشی دارد اگر جانم را فدای تو نکنم؟
هوش مصنوعی: به خداوند شکایت نکن و از ناامیدی و حسرت خود دست بکش.
هوش مصنوعی: از زیبایی و بینیازی و ناز تو، من فقط عاجزی و نیاز و فروتنی را احساس میکنم.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، تحمل سختیها و دردهای زیاد برایم آسان است، اگر تو جانم را فدای من کنی.
هوش مصنوعی: من از تو آنقدر عزت و ارزش نمیبینم که بتوانم چیزی به تو تقدیم کنم، جز احساس شرمندگی.
هوش مصنوعی: من به خاطر مقام و منزلت خودم به خود میبالم، زیرا میدانم که در میان بندگان، من نیز به عنوان یک نفر شمارش میشوم.
هوش مصنوعی: هر شب که موهای زیبایت درخشان میشود، من به خاطر بیتابی و اشتیاقی که دارم، از سر ناچاری خود را درگیر آنها کرده و به هم میپیچم.
هوش مصنوعی: برای عشق تو، از نگرانی و غم، همچون ابر بهاری اشک میریزم و زیباییات را به زمین میپاشم.
هوش مصنوعی: تو مرا از یاد بردی، آفرین بر تو! آیا شرط این بود که با من چنین کنی؟
هوش مصنوعی: بیا که من از شدت غمم فراتر رفتهام و در این فراق، اگر تمایل به آرامش و تسلی داری، به من بپیوند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی عزت و شان خود را حفظ کنی، باید برای دوستت تسلیم شوی و در این راه از خود گذشتگی نشان دهی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهان را نیست جز مردم شکاری
نه جز خور هست کس را نیز کاری
یکی مر گاو بر پروار را کس
جز از قصاب ناید خواستاری
کسی کو زاد و خورد و مرد چون خر
[...]
ز تو نشگفت فضل و بردباری
چنان کز ما جفا و زشتکاری
بهمو واجی چرا ته بیقراری
چو گل پروردهٔ باد بهاری
چرا گردی بهکوه و دشت و صحرا
بهجان او ندارم اختیاری
ندارم جز غم تو غمگساری
نه جز تیمار تو تیمارداری
مرا از تو غم تو یادگارست
از این بهتر چه باشد یادگاری
بدان تا روزگارم خوش کنی تو
[...]
الا ای خوش نسیم نو بهاری
تو بوی زلف آن بت روی داری
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.