رفت در پا از سر زلفش دل مفتون من
شد به خاک از برج عقرب کوکب وارون من
تیغ برمن راند و زخم کاریش برغیر خورد
تازه دیگر بر دمید این اختر از گردون من
زد به ما پیکان و خون مدعی بر خاک ریخت
وین لعب نبود عجب از بخت نامیمون من
داشت بدنامی که قتلم را به هجران واگذاشت
ورنه دلبر دامن آلودی خود اندر خون من
خود کنم تسلیم جانان تا ز هجران وارهیم
جای دارد گر بود جان جاودان ممنون من
گر بداند بی وفایی های این گلزار را
بلبل آموزد نوا از ناله ی محزون من
آب ها جوشد ز گل چشم مرا سرچشمه ی دل
چشم بگشا فرق بین از دجله تا جیحون من
زلف لیلی عقل را دیوانه سازد کیست دل
کی زید فرزانه از زنجیر او مجنون من
از کمال حسن در وصف همان بالای وی
برنیامد نکته ای از طبع ناموزون من
باد اگر جویم صفایی بزم می بی لعل دوست
نغمهٔ افغان و اشک لعلی بادهٔ گلگون من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف عشق و احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد. او از زیبایی و سحر زلف معشوق سخن میگوید و مینویسد که چگونه دلش را مفتون کرده است. با وجود درد و رنجی که از هجران و وفای ناکافی معشوق میکشد، همچنان تسلیم عشقش است. شاعر به تلخی از وضعیت خود میگوید و این که حتی در این دنیای بیوفا، معشوق باعث بیداری و جنون او شده است. او از زیباییهای معشوق، عشق و عواطفش سخن میگوید و در نهایت، احساس تنهایی و غم خود را در دنیای عشق توصیف میکند.
هوش مصنوعی: با نگاه به زلف دلربایش، دل من بیتاب و خوشحال شد، و به خاطر جذابیت او، مانند ستارهای که در برج عقرب نهفته باشد، مغلوب شدم.
هوش مصنوعی: او به من ضربه زد و زخم سنگینی بر دیگری وارد کرد؛ اما این بار ستارهای تازه از آسمان من دوباره دمیده است.
هوش مصنوعی: تیر دشمن به ما اصابت کرد و خون ما بر زمین ریخته شد، این اتفاقی جدّی و ناامیدکننده است و جالب نیست که بخت ما اینگونه بدشانس باشد.
هوش مصنوعی: شخصی که بدنامی به همراه دارد، به خاطر جداییاش، جانم را رها کرد. اگر نه، معشوقهام به خاطر عشق و دلدادگیام، خود را در خون من غرق میکرد.
هوش مصنوعی: من خود را تسلیم معشوق میکنم تا از دوری او رهایی یابم. اگر جانم دائمی باشد، بابت این تصمیم از او سپاسگزارم.
هوش مصنوعی: اگر بلبل بداند که این گلزار چه بیوفاییهایی دارد، از نالهی غمگین من آموختهها را تبدیل به نوا میکند.
هوش مصنوعی: چشم من همچون چشمهای است که با اشکهایم زنده و جاری است. من از دل و احساساتم بخوان و تفاوتهای بزرگتری را بفهم، مانند تفاوتی که بین دجله و جیحون وجود دارد.
هوش مصنوعی: موهای لیلی عقل را دیوانه میکند، چه کسی دل فرزانهای مانند زید دارد که از زنجیر عاشقانه او آزاد باشد؟ من مجنون هستم.
هوش مصنوعی: از زیبایی کامل او، هیچ نکتهای در وصفش از ذاتی که در من هست بیرون نیامد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم آرامش و زیبایی را در بزم میجویی، باید بگویم که حضور دوست و زیباییهایش با نغمههایی غمانگیز و اشکهای من جایگاه بادهٔ گلرنگم را پر میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با سیه چشمان بود بزم می گلگون من
ساغر از ناف غزالان می زند مجنون من
می کند در سینه ام پیوسته جولان درد و داغ
هر طرف صد محمل لیلی است در هامون من
گر چه از شمشیر او بالین و بستر ساخته است
[...]
ای خداوند فتن ران فطن از تو چنان
کز تو دارد رستگاری خاطر مفتون من
وی ترا رتبت از آن افزون که جادو و فکرتم
گنج و صفت را تواندگنج در مضمون من
پیش اوج طبع دریا موج لؤلؤ فوج تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.