پیش روی فضل حق جان را یقین قربان کنم
سی و دو نور خدا را سر به سر اعیان کنم
هر که او خواهد که گردد واقف سر ازل
پیش ما آید که او را دم به دم آسان کنم
سر عهد لم یزل شد ظاهر از فضل اله
از دم فضل الهی بر همه احسان کنم
علم الاسما ز آدم شد عیان سی و دو بود
شد عیان از وجه تا خواندیم کی پنهان کنم
هم نماز و روزه و حج و طواف کعبه را
دیده ام از روی جانان تا ابد دوران کنم
هفت کوکب نه فلک اندر یمین فضل حق
بود و این هرکس نداند نام او شیطان کنم
تا نسیمی روی جانان دید از فضل اله
عمر خود را جاودان در خواندن قرآن کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و معرفت به خدا سخن میگوید و تأکید دارد که جان خود را در راه نزدیک شدن به او قربانی میکند. او به نور خدا اشاره میکند و میخواهد تا کسانی که به دنبال درک عمیق حقیقت هستند، به او مراجعه کنند. شاعر از فضل الهی و علم اشاره شده در قرآن سخن میگوید و به اعمال عبادی مانند نماز، روزه، حج و طواف اشاره میکند که همه را از سر عشق به خدا انجام میدهد. در پایان، او بیان میکند که عمرش را در خواندن قرآن جاودانه خواهد کرد.
هوش مصنوعی: من با تمام وجودم آمادهام تا جانم را به خاطر لطف و کرم پروردگار فدای آن کنم و تمام وجودم را با نور خدا آکنده سازم.
هوش مصنوعی: هر کس که بخواهد به حقیقت و معرفت دست یابد، باید نزد ما بیاید تا ما او را در هر لحظه به شناختی آسان هدایت کنیم.
هوش مصنوعی: عهد اولیه همیشه برقرار است و از لطف و فضل خداوند نمایان شده است. از برکت این فیض الهی، بر همه خوبی میکنم و احسان مینمایم.
هوش مصنوعی: علم نامها برای آدم به روشنی ظاهر شد. او به تعداد سی و دو اسم، از جنبهها و ویژگیها نمایان شد. تا زمانی که ما مطالعه کردیم و فهمیدیم، چگونه میتوانم این حقایق را پنهان کنم؟
هوش مصنوعی: من تمام عبادتها از جمله نماز، روزه، حج و طواف کعبه را از روی محبت معشوق مشاهده کردهام و قصد دارم تا ابد به این کارها ادامه دهم.
هوش مصنوعی: هفت ستاره نه در آسمان، بلکه در سمت راست نعمت و فضل خداوند قرار دارند و هرکس که این را نادیده بگیرد، من او را شیطان خطاب میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی نسیمی از محبوب را احساس کردم، از رحمت خدا میخواهم که عمرم را در خواندن قرآن ابدی سازم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بود این شرط عزا کاول وداع جان کنم
جسم را آنگه سزای خوش در دامان کنم
سنگ بردارم هنوزم جان برون ننهاده رخت
تا رود غمخانهٔ تن بر سرش ویران کنم
لیکن این تدبیرها خواهد فراغ خاطری
[...]
تا نمیرم کی ز افغان چاره ی هجران کنم
درد هجران را به جان کندن مگر درمان کنم
دامن از دستم کشیدی دیگرم زین در مران
تا مگر خاکی به سر از دست آن دامان کنم
صد جهانم جان و سر در پای او ممکن نبود
[...]
تا بکی همراهی این عقل سرگردان کنم
عقل را امشب بپای خم می قربان کنم
من که خط پادشاهی دارم از سلطان عشق
بر سر سلطان عقل و خیل او فرمان کنم
مشکل افتاده است کارم سخت از دست خرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.