گنجور

 
صفایی جندقی

باخاک ره اگر فلک آرد برابرم

نگذارد از حسد که نهی پای بر سرم

در ره گذاشت چشمم و بر خاک ره گذشت

خاکم به فرق باد که ازخاک کمترم

آرام دل به زلف دلارام بسته بود

دردا که رفت دلبر و نگذاشت دل برم

من با کمال یاسه به وصلت امیدوار

این دولت از کجا شود آیا میسرم

در گلشنم ز بال فشانی چه دل گشود

ای کاش پیش از این به قفس ریختی پرم

بی سایه ی سهی قد سروت به سیر باغ

بر دیده برگ بید زند تیغ خنجرم

تف دلم ز خشک لبی گر یقینت نیست

اینک گواه سوز درون دیده ترم

با روی زرد و اشک روان خوشدلم که شد

ملک غمت مسخر از این گنج و لشکرم

نتوان علاج هجر صفایی به صبر کرد

باید درین مجاهده تدبیر دیگرم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سوزنی سمرقندی

. . . ری به . . . ن خر سر خمخانه در برم

تا عاقبت کجا رسد اینکار بنگرم

آن خر سری که شعر سراید بلحن خر

پالیز شاعری را گوید . . . ر خرم

یعنی ز من بجوشد هر شاعری که هست

[...]

انوری

تا آمد از عدم به وجود اصل پیکرم

جز غم نبود بهره ز چرخ ستمگرم

خون شد دلم در آرزوی آنکه یک نفس

بی‌خار غم ز گلشن شادی گلی برم

پیموده گشت عمر به پیمانهٔ نفس

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

ای طالع نگون ز تو تا کی قفا خورم

وی چرخ واژگون ز تو تا کی جفا برم

روزی بخشم بشکنم این مهر مهر تو

وین پرده کبود تو بر یکدگر درم

از دور تو چه باک که من قطب ثابتم

[...]

مجیرالدین بیلقانی

هر شب که سر به جیب تحیر فرو برم

ستر فلک بدرم و از سدره بگذرم

اندر بها ز گوهر عالم فزون بود

هر در که من ز بحر تفکر بر آورم

عنقا شوم به مغرب عزلت که آفتاب

[...]

سید حسن غزنوی

داند جهان که قره عین پیمبرم

شایسته میوه دل زهرا و حیدرم

دریا چو ابر بار دگر آب شد ز شرم

چون گشت روشنش که چه پاکیزه گوهرم

دری پر از عجایب دریا شود به حکم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه