باخاک ره اگر فلک آرد برابرم
نگذارد از حسد که نهی پای بر سرم
در ره گذاشت چشمم و بر خاک ره گذشت
خاکم به فرق باد که ازخاک کمترم
آرام دل به زلف دلارام بسته بود
دردا که رفت دلبر و نگذاشت دل برم
من با کمال یاسه به وصلت امیدوار
این دولت از کجا شود آیا میسرم
در گلشنم ز بال فشانی چه دل گشود
ای کاش پیش از این به قفس ریختی پرم
بی سایه ی سهی قد سروت به سیر باغ
بر دیده برگ بید زند تیغ خنجرم
تف دلم ز خشک لبی گر یقینت نیست
اینک گواه سوز درون دیده ترم
با روی زرد و اشک روان خوشدلم که شد
ملک غمت مسخر از این گنج و لشکرم
نتوان علاج هجر صفایی به صبر کرد
باید درین مجاهده تدبیر دیگرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی از درد و حسرت عاشقانه پرداخته است. شاعر در آن از حسادت فلک (سرنوشت یا تقدیر) صحبت میکند که نمیگذارد بر سرش پا بگذارد و را به آرامی میپیماید. او به زلف دلبرش دل بسته و از رفتن او ناراحت است. همچنین، به امید وصال عشقش اشاره میکند و از این که آیا چنین دولتی برایش ممکن است ابراز تردید میکند. شاعر در غم خود وصف میکند که تا چه حد دلش آزار میبیند و به تدبیر جدیدی برای مواجهه با فراق و حسرت نیاز دارد. در نهایت، وجود غم و غصه در دل او به وضوح بیان میشود.
هوش مصنوعی: اگر آسمان در مسیرم خاک را بگذارد، از حسد مانع میشود که پایم را بر روی آن بگذارم.
هوش مصنوعی: چشمم را در راهی قرار دادم و خاکی که بر زمین افتاده بود، از سرم عبور کرد. به گونهای که احساس میکنم از خاک کمتر ارزش دارم.
هوش مصنوعی: دل من به زلف معشوق آرام گرفته بود، اما افسوس که او رفت و دل من را تنها گذاشت.
هوش مصنوعی: من با تمام ناامیدیام به وصالت امیدوارم، آیا این خوشبختی از کجا به دست میآید؟ آیا به من خواهد رسید؟
هوش مصنوعی: در باغ من با پرواز و زیبایی خود چه دلانگیز است! ای کاش قبل از این، پرهای من را به قفس میانداختی.
هوش مصنوعی: بدون سایهی درخت قد بلندت، در میان باغ، بر روی چشمانم، برگ بید مانند تیغ چاقو خنجر میزند.
هوش مصنوعی: دل من از غم و ناراحتی به شدت دچار عذاب است. اگر به این احساس من باور نداری، میتوانی نگاهی به اشکهای چشمانم بیندازی که نشان دهنده دردی است که در درونم دارم.
هوش مصنوعی: با چهرهای رنگپریده و اشکهایی در حال ریزش، خوشحالم که با وجود این همه غم و اندوه، توانستم بر آن تسلط پیدا کنم و بر آن غم پادشاهی کنم.
هوش مصنوعی: برای درمان دوری و فراق، صبر کافی نیست و باید در این مبارزه تدبیر و چارهای دیگر اندیشید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
. . . ری به . . . ن خر سر خمخانه در برم
تا عاقبت کجا رسد اینکار بنگرم
آن خر سری که شعر سراید بلحن خر
پالیز شاعری را گوید . . . ر خرم
یعنی ز من بجوشد هر شاعری که هست
[...]
تا آمد از عدم به وجود اصل پیکرم
جز غم نبود بهره ز چرخ ستمگرم
خون شد دلم در آرزوی آنکه یک نفس
بیخار غم ز گلشن شادی گلی برم
پیموده گشت عمر به پیمانهٔ نفس
[...]
ای طالع نگون ز تو تا کی قفا خورم
وی چرخ واژگون ز تو تا کی جفا برم
روزی بخشم بشکنم این مهر مهر تو
وین پرده کبود تو بر یکدگر درم
از دور تو چه باک که من قطب ثابتم
[...]
هر شب که سر به جیب تحیر فرو برم
ستر فلک بدرم و از سدره بگذرم
اندر بها ز گوهر عالم فزون بود
هر در که من ز بحر تفکر بر آورم
عنقا شوم به مغرب عزلت که آفتاب
[...]
داند جهان که قره عین پیمبرم
شایسته میوه دل زهرا و حیدرم
دریا چو ابر بار دگر آب شد ز شرم
چون گشت روشنش که چه پاکیزه گوهرم
دری پر از عجایب دریا شود به حکم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.