ز میر کعبه زرقی چند دیدم
که زین کافر مسلمانی رمیدم
فکندم خرقهٔ تلبیس و طامات
به تن پیراهن تقوی دریدم
شعار زهد آوردم به بر چاک
قبای ننگ و بدنامی بریدم
ز مفتی بسکه بردم بوی سالوس
سر از دلق ریایی برکشیدم
کشیدم خط رسوایی به رخسار
ز بدگویان ملامت ها شنیدم
خراباتم برید از خانقه راه
که زین سو سیرت انصاف دیدم
نه پیر دیر از میر حرم خاست
که حسرت حاصل آمد از امیدم
از آن مغرور این رندم خوش افتاد
که از وی بوی غم خواری شنیدم
بحمدالله که محکم پنجه زد دست
به ذیل مرد آگاهی رسیدم
به سربازی صفایی شد سرافراز
از آن خواری بدین عزت رسیدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر سفر روحانی شاعر از کفر به ایمان و زهد است. شاعر از مشاهدات خود در محیط دینی و اجتماعی میگوید و از ریاکاری و تظاهر در دینداری انتقاد میکند. او لباس تقوی و زهد را به تن میکند و از ننگ و بدنامی دوری میگزیند. با یادآوری نکات منفی از مذهبیون، به حقیقت و انصاف میرسد و در نهایت به خودآگاهی و عزت میرسد، و از خود میگوید که به سرباز مؤمن و آگاهی تبدیل شده است. این تبدیل، برای او باعث سرافرازی و افتخار میشود.
هوش مصنوعی: از افراد برجسته و متمول شهر، چند نفر را دیدم که در کفر و بیدینی بودند و این موضوع باعث شد که من از ایمان و دیانت خود فاصله بگیرم.
هوش مصنوعی: من لباسهای ظاهری و نادرست را کنار گذاشتم و پیراهن تقوا را که نماد خلوص و درستکاری است، بر تن کردم.
هوش مصنوعی: من زندگی ساده و پارسایی را با خود آوردهام و لباس ننگ و بدنامی را از وجودم دور کردم.
هوش مصنوعی: از عالم فریبکار به حد کافی بوی نفاق را احساس کردم و به همین خاطر از لباس تزویر و ریا خارج شدم.
هوش مصنوعی: بر چهرهام نشانههای رسوایی را کشیدم و از بدگوییها و سرزنش دیگران، حرفهای زیادی شنیدم.
هوش مصنوعی: من از خانقاه دور شدم و به خرابات (محل خوشگذرانی) رفتم، زیرا از این طرف رفتار انصاف را مشاهده کردم.
هوش مصنوعی: نه سالهای زیادی گذشته که از دیوانگیهای گذشتهام دست برداشتهام و به دنبال آرزوهایم رفتهام. حالا فقط حسرت به دل دارم که به آرزوهایم نرسیدم.
هوش مصنوعی: من از این رندی که مغرور است خوشم آمد، زیرا از او بویی از دلسوزی و دلسوزی را حس کردم.
هوش مصنوعی: با سپاس از خدا، توانستم با قدرت و استقامت به پایین لباس یک مرد آگاه دست یابم.
هوش مصنوعی: سرباز با افتخار و عزت از حالت پست و ذلت خود خارج شد و به مقام و جایگاهی ارزشمند دست یافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چنان چون من ز تو شادی ندیدم
ز دیدارت همه تلخی چشیدم
نصیحتهای هاتف چون شنیدم
چو هاتف روی در خلوت کشیدم
از آن از خدمتت دوری گزیدم
که خود را لایق خدمت ندیدم
ایا یاری که در تو ناپدیدم
تو را شکل عجب در خواب دیدم
چو خاتونان مصر از عشق یوسف
ترنج و دست بیخود می بریدم
کجا آن مه کجا آن چشم دوشین
[...]
ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم
چنین باشد چو گفت دل شنیدم
گذر کردم به بازار جمالت
دلی بفروختم، جانی خریدم
جهانی کشته ای از من مکن ننگ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.