گنجور

 
صفایی جندقی

ز میر کعبه زرقی چند دیدم

که زین کافر مسلمانی رمیدم

فکندم خرقهٔ تلبیس و طامات

به تن پیراهن تقوی دریدم

شعار زهد آوردم به بر چاک

قبای ننگ و بدنامی بریدم

ز مفتی بسکه بردم بوی سالوس

سر از دلق ریایی برکشیدم

کشیدم خط رسوایی به رخسار

ز بدگویان ملامت ها شنیدم

خراباتم برید از خانقه راه

که زین سو سیرت انصاف دیدم

نه پیر دیر از میر حرم خاست

که حسرت حاصل آمد از امیدم

از آن مغرور این رندم خوش افتاد

که از وی بوی غم خواری شنیدم

بحمدالله که محکم پنجه زد دست

به ذیل مرد آگاهی رسیدم

به سربازی صفایی شد سرافراز

از آن خواری بدین عزت رسیدم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

ایا یاری که در تو ناپدیدم

تو را شکل عجب در خواب دیدم

چو خاتونان مصر از عشق یوسف

ترنج و دست بیخود می بریدم

کجا آن مه کجا آن چشم دوشین

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
امیرخسرو دهلوی

ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم

چنین باشد چو گفت دل شنیدم

گذر کردم به بازار جمالت

دلی بفروختم، جانی خریدم

جهانی کشته ای از من مکن ننگ

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه