دل ازجراحت تیغم نه آن قدر سوزد
که نوک ناوک غیرت مرا جگر سوزد
توشمع سوزی و من سوزم از حسد که چرا
به بزم عیش توجز من یکی دگر سوزد
به جرم دیده دلم سوخت ز آتش تو بلی
به نیستان چو فتد شعله خشک و تر سوزد
مرا نسوخت جفای تو سخت دل چندان
که روز و شب دلم ا زآه بی اثر سوزد
سرشک سوز درونم نکاست بلکه فزود
در آب آتش عشق تو بیشتر سوزد
نبود از دلم آگه سوای دیده کسی
مرا مخالفت اشک پرده در سوزد
چنان ز تابش رخ برفروخت شعله حسن
که دین و دانش و هوشم به یک شرر سوزد
دل ازخیال تودرسینه هر شبم تا کی
چوشمع در لگن از شام تا سحر سوزد
نسوخت نشتر الماس دشمنان هرگز
مرا چنان که دل از ناوک نظر سوزد
صفایی از پی بدرود من تو زودتر آی
مباد آتش عشقم که بی خبر سوزد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به بیان درد و سوز دل ناشی از عشق و فراق میپردازد. شاعر احساس میکند که جراحتهای عشق او به شدت سوزاننده و دردآور هستند. او حسد میورزد که چرا دیگران در بزم شادی او نیستند و فقط خودش در رنج است. عشق معشوق آتش میزند و به دل او میسوزاند و اشکهایش را بیاثر میکند. او به وضعیت خود شکایت میکند که مانند شمعی در تنهایی میسوزد و آتش این عشق همچنان افزایش مییابد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که زودتر بیاید تا آتش عشقش بیخبر و به تنهایی نسوزد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زخم تیغ تو آنقدر نمیسوزد که نوک تیز غیرت و شرف من بتواند جگرم را بسوزاند.
هوش مصنوعی: من از حسد میسوزم که چرا در جشن خوشی تو فقط من هستم که در دل آتش میسوزد و دیگری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به خاطر نگاه تو، قلبم از درد شعلهور شد. وقتی که آتش به نیستان برسد، هم نیهای خشک و هم تر میسوزند.
هوش مصنوعی: من جفای تو را چنان تحمل کردهام که دل من به شدت در آتش درد میسوزد، به طوری که نه شب و نه روز هیچ تأثیری از آن نمیگیرد و فقط با آههای بیاثر خود میسوزد.
هوش مصنوعی: اشکهای سوزان درون من نه تنها کم نشد، بلکه بیشتر شد. این احساس عمیق باعث میشود که آتش عشق تو قویتر شعلهوری کند.
هوش مصنوعی: جز من کسی از حال دل من خبر ندارد و همین مخالفت و کینه با چشمانم باعث میشود که پرده دلم بسوزد.
هوش مصنوعی: چنان زیبایی چهرهاش شعلهای از محبت برانگیخت که دین و علم و حتی عقل من همه با یک جرقه سوزانده شدند.
هوش مصنوعی: دل من هر شب به یاد تو نمیگذارد آرام بگیرد، مانند شمعی که در ظرف، از غروب تا صبح به شدت میسوزد.
هوش مصنوعی: دشمنان هرگز نتوانستهاند مرا مانند دلسوزی که نگاهش به تیری میافتد، آزار دهند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از من خداحافظی کنی، زودتر بیا. نگذار شعلههای عشق من بیخبر از تو بسوزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو من به داغ بتان سوخت هر که یک چندی
هوس کند که دگر باره بیشتر سوزد
به پای شمع فتد چون که سوخت پروانه
که شعلهای چو بیابان رسد دگر سوزد
ز شمع شهپر پروانه ها اگر سوزد
مرا ز گرمی پرواز بال و پر سوزد
چو لاله می شود از باد صبح روشنتر
چراغ هرکه به خونابه جگر سوزد
خط مسلمی دوزخ است روز حساب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.