دریغا کز دلازاری بری نیست
بتی کو را گریز از دلبری نیست
به داغ لاله ی چهرش نباشد
رخی کز دست غم سیسنبری نیست
به شور لعل شیرینش نیابم
لبی کز خون دل نیلوفری نیست
به چین زلف مشکینش نبینم
تنی کز تاب حسرت چنبری نیست
نتابم سر ز فرمانت که یک موی
مرا درکار مهرت خود سری نیست
بگو شمشاد کز بالا بنالد
که او را بر قدت بالاتری نیست
بدان صورت نظر بگمار و بنگر
چه معنی ها که در صورت گری نیست
چوشیخت سر چرا در پای ننهاد
فقیه شهر اگر بالا سری نیست
مرا خود بس همین ز آغاز و انجام
که کارم عشوه های منبری نیست
در انگشت سلیمانی بزن دست
که چندان فضل در انگشتری نیست
ز سر بگذار سودای بتان را
صفایی عشق کاری سرسری نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف دلتنگی و عاشقانه پرداخته است. شاعر ابراز میکند که در جستجوی محبوبی است که هیچکس شبیه او نیست و به شدت از داغ فراق او رنج میبرد. او از زیباییهای محبوب صحبت میکند و بیان میکند که هیچچیز نمیتواند جایگزین او شود. همچنین به بیان حسرت و فقدان میپردازد و میگوید که عشق واقعی فراتر از ظاهر و حرفهای بیاساس است. شاعر در نهایت تأکید میکند که عشق و زیباییها در زندگیاش بسیار با اهمیت هستند و نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
هوش مصنوعی: متأسفانه، کسی را نمیتوان پیدا کرد که از درد دلها آزاد باشد و معشوقی باشد که از عشق و دلبری پرهیز کند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر چهرهای چه بسا زیبایی داشته باشد، اما در دلش غم و درد وجود داشته باشد، آن زیبایی واقعی نیست و در واقع تحت تأثیر غم و اندوه قرار گرفته است. زیبایی ظاهری وقتی ارزشمند است که با خوشحالی و آرامش درونی همراه باشد.
هوش مصنوعی: من هیچ لبی را که طعم خون دل را نچشیده باشد، نمی توانم پیدا کنم که به شیرینی لعل او باشد.
هوش مصنوعی: من زلف مشکی او را میبینم، اما نمیتوانم بدنی را ببینم که تحت تأثیر حسرت از آن زلف تاب نمیخورد.
هوش مصنوعی: من هرگز از دستورات تو سرپیچی نمیکنم، چرا که حتی یک مو از من ارزش خاصی در عشق تو ندارد.
هوش مصنوعی: بگو به شمشاد که از بلندی خود نالند، زیرا او هیچ چیز دیگری را بالاتر از خود نمیبیند.
هوش مصنوعی: به آن شکل نگاه کن و ببین چه معناهایی در آن وجود دارد که در ظواهر قابل مشاهده نیست.
هوش مصنوعی: چرا فقیه شهر از انجام کار خود که در دستش نیست، سر فرود نمیآورد و در پای کسی نمیافتد؟ اگر کسی بالاتر از او وجود نداشته باشد، پس چرا باید به خود فشار بیاورد؟
هوش مصنوعی: من فقط به همین آغاز و پایان خودم اکتفا میکنم، چون کارم مانند ناز و کرشمههای فن منبر نیست.
هوش مصنوعی: دستت را بر انگشت سلیمان بزن تا ببینی که آنچه در انگشتری او است، از ارزش چندانی برخوردار نیست.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق معشوق از خود بگذری و به دنبال زیباییها بودن کار سادهای نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هوا را بهتر از دل مشتری نیست
ازیرا بر دل کس داوری نیست
مرا بر سرّ گردون رهبری نیست
جز آن کاین نقش دانم سرسری نیست
گر از دین خلیلت رهبری نیست
ترا پس جز طریق آزری نیست
یقین دان عشق کار سرسری نیست
حقیقت مرد عاشق هر دری نیست
سریر سلطنت بی داوری نیست
غم صاحب کلاهی سرسری نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.