گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۸۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در نظر هر که داد عشق تواش سروری

ملک سلیمان بود حلقه انگشتری

چون به چمن بگذرد شعله رعنای تو

سرو به بر می کند جامه خاکستری

در نظر اهل دید خار کند گلشنی

در جگر قانعان قطره کند کوثری

خنده او چون گره واکند از کار شرم

پای گذارد به کوه خنده کبک دری

هر کف خاک مرا شورش دیگر بود

پیکر منصور را نیست غم بی سری

دامن خورشید را زود تواند گرفت

هر که چو شبنم بود در پی گردآوری

رفت سلامت برون آخر ازین سنگلاخ

آینه ما نداشت طالع اسکندری

ز اطلس و دیبای چرخ صائب بهتر بود

اخگر دل زنده را جامه خاکستری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.