گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

غزل شمارهٔ ۶۴۴۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رهن می ناب شد، جبه و دستار من

رفت به باد فنا، خرمن پندار من

مطرب قانون عشق پرده دری ساز کرد

شد کف دریای خون پرده اسرار من

رشته عشق مجاز سر به حقیقت کشید

حلقه توحید شد حلقه زنار من

مهر ادب چون سپند از لب اظهار جست

از صدف آمد برون گوهر شهوار من

کرد نمکدان نگون در جگرم شور عشق

صبح قیامت دمید از دل افگار من

آتش و آب جهان باغ و بهار من است

شوق تو تا گشته است قافله سالار من

رنگ چو مهتاب را حاجت مهتاب نیست

چهره زرین بس است شمع شب تار من

کوه غم روزگار بر سر دست من است

گر چه ز نازکدلی شیشه بود بار من

در چمن من نسیم آه ندامت شود

غنچه برون می رود دست ز گلزار من

بخت ز خواب بهار دیده غفلت گشود

پرده آب حیات گشت شب تار من

ریشه دوانید عشق در جگر تشنه ام

سوختگی دود کرد از دل افگار من

خون شفق جوش زد زهره صبح آب شد

در دل گردون گرفت آه شرربار من

کوکب اقبال من چون نشود آفتاب؟

صبح بناگوش گشت مشرق انوار من

از سر من همچو برق سیل حوادث گذشت

قلعه فولاد گشت پستی دیوار من

خانه من چون حباب بر سر بحر فناست

جنبش موجی کند رخنه به دیوار من

رتبه بط در شکار هیچ کم از کبک نیست

پای خم می بس است دامن کهسار من

عزت ارباب درد خواری و افتادگی است

جای به مژگان دهد آبله (را) خار من

گر نکند هیچ کس جمع کلام مرا

سینه مردم بس است نسخه اشعار من

گر سوی کاشان روی بهر عزیزان ببر

این غزل تازه را صائب از افکار من

زمزمه فکر من وجد و سماع آورد

تا غزل مولوی است سر خط افکار من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام