گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را

موج بال و پر رفتار شود جیحون را

گل ابری چه قدر آب ز دریا گیرد؟

نکند دیده سبکبار دل پر خون را

گوشه عافیتی صافدلان را کافی است

خم خالی است بس از میکده افلاطون را

سرو را باری اگر هست، همین بار دل است

برگ عیش از کف افسوس بود موزون را

تشنه را موج ز کوثر نکند رو گردان

عاشق از خط نکند ترک، لب میگون را

ناگواری ز بخیلان نبرد بیرون مرگ

تا قیامت نکند هضم، زمین قارون را

باده من بود از خون دل خود صائب

سنگ اطفال بود نقل، من مجنون را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.