گنجور

 
صائب تبریزی
 

چون برق زود می گذرد آب و تاب خط

زنهار دل مبند به موج سراب خط

چون مو برآتش است دمی پیچ وتاب خط

غافل مشو ز دولت پا در رکاب خط

زینسان که چشم مست تو در خواب غفلت است

ترسم ترا به هوش نیارد گلاب خط

تا چند بیحساب به اهل نظر کنی ؟

اینک رسید نوبت روز حساب خط

ازبس که چشم بوالهوسان خیرگی نمود

رفت آفتاب نوبت روز حساب خط

ریحان خلد نیست سزاوار هر سفال

تا در دل که ریشه کند پیچ و تاب خط

خط بر سر بنفشه فردوس می کشد

در چشم هرکه کشد انتخاب خط

از هاله مه به حلقه ماتم نشسته است

تا کرد احاطه چهره او را سحاب خط

چون داغ لاله مرهمش از مشک سوده است

صائب دلی که گردد داغ و کباب خط