به جوش آرد شراب شوق را رخسار گلگونش
گریبان می درد خمیازه از لبهای میگونش
اگر ذوق تماشای خودآن مغرور دریابد
که می آرد دگر از خانه آیینه بیرونش ؟
در آن وادی که من چون سیل فارغبال میگردم
ز چشم آهوان دایم نظر بندست مجنونش
دگر عاشق به شیرین کاری صنعت چه دل بندد؟
که شیرین دهان تیشه فرهاد ازخونش
چنان قالب تهی کرده است صائب ازتماشایش
که همچون صبح صادق برسفیدی می زند خونش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و شوق میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود میگوید. عشق او مانند شراب است که روح را سرمست میکند و زیبایی چهره معشوق مانند گل است. شاعر همچنین به حالاتی از جنون و شوریدگی اشاره میکند که در پی تماشای معشوق به وجود میآید. عشق به نوعی باعث شده که عاشق از خود بیخود شود و در مقایسه با زیبایی معشوق، سایر زیباییها برایش بیمعنا و کماهمیت به نظر برسد. در پایان، شاعر به زیبایی روز و خونفشانی صبحی اشاره میکند که این عشق را توصیف میکند.
هوش مصنوعی: شوق و هیجان شراب عشق در چهره زیبای او نمایان است و لبهایش با رنگی زیبا، همچون خمیازهای از سر نشاط، تماشایی است.
هوش مصنوعی: اگر آن عاشق خودپسند لذت تماشای خود را درک کند، دیگر چه دلیلی دارد که از خانه آینه بیرون بیاید؟
هوش مصنوعی: در آن سرزمین که من مانند سیل آرام و بیخیال حرکت میکنم، چشمان آهوان همواره به دنبال مجنونش هستند.
هوش مصنوعی: عاشقها چگونه میتوانند به زیباییها و هنر شیرینزبانها دل ببندند، وقتی که شیرین، با لبهای شیرین خود، دل فرهاد را با درد و خون آغشته کرده است؟
هوش مصنوعی: صائب به قدری تحت تأثیر زیبایی محبوبش قرار گرفته است که مانند صبح روشن، رنگ صورتش با خونش، نمایان شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خضر در کوی او ره گم کند زان شکل موزونش
تعالی الله مگر از آب حیوان ریخت بی چونش
مباد آن پای را دردی خرامان کرد، گو بگذر
تو می دانی که خاک است آن، ولی خونست معجونش
نثاری گر کند چشمم به پیشت پا مزن، جانا
[...]
به غایت تلخ گفتارست در می لعل میگونش
هزاران جان شیرین نقل در شبهای معجونش
هر آنگو با چنین میخواره صحبت آرزو دارد
ببینی عاقبت روزی که در ساغر بود خونش
شدم خاک درت وان ذره کز این خاک برخیزد
[...]
دلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمهٔ خونش
نه آن خونی که بتوان از گرستن داد بیرونش
به افسون می کند آلوده درد عافیت بخشم
بیا ای مرگ و آزادی ببخش از ننگ افسونش
ز گلگون کی نهد منت به دوش کوهکن شیرین
[...]
اگر باید درآتش رفت از رخسار گلگونش
به دندان خون خود می گیرم از لبهای میگونش؟
ندارد در هوسناکی گناهی عشق پاک من
به جوش آورد خون بوسه را رخسار گلگونش
مرا در یک نظر چون سرمه گردانید سودایی
[...]
ز بس داغست از رنگینی لبهای میگونش
بمثقب رگ زنی گر لعل را، ناید دگر خونش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.