گنجور

 
صائب تبریزی
 

سبک ز سینه ما ای غبار غم برخیز

ز همنشینی ما می کشی الم برخیز

سر قلم بشکن، مهر کن دهان دوات

به این سیاه دلان کم نشین و کم برخیز

گذشتن از سر گنج گهر سخاوت نیست

کریمی از سر آوازه کرم برخیز

کلید گلشن فردوس دست احسان است

بهشت می طلبی از سر درم برخیز

بدار عزت موی سفید پیران را

ز جای خویش به تعظیم صبحدم برخیز

درین دو وقت، اجابت گشاده پیشانی است

دل شب از نتوانی سپیده دم برخیز

گرفت دامن گل شبنم از سحر خیزی

زگرد خواب بشو دست و رو، توهم برخیز

امید فتح و ظفر هست تا علم برجاست

فروغ صبح نخوابانده تا علم برخیز

درین جهان نبود فرصت کمربستن

زخاک تیره کمر بسته چون قلم برخیز

به فکر دوست به بالین گذار سر صائب

چو آفتاب ز آغوش صبحدم برخیز