گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۲۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چگونه باده عرفان جماعتی نوشند

که باده در رگ تاک است ومست ومدهوشند

حدیث بیش وکم ومهرذره بدمستی است

ز یک پیاله دو عالم شراب می نوشند

ز ما سلام به دارالسلام دار رسان

که در زمانه ما خلق پنبه در گوشند

حدیث اهل زمین قابل شنیدن نیست

به ذوق حرف که این نه صدف همه گوشند

به شمع موم قناعت کنند از خورشید

جماعتی که چو محراب تنگ آغوشند

خموش باش که چندین هزار شمع اینجا

مکیده اند لب خامشی و مدهوشند

حضور گلشن فردوس آن کسان دارند

که در به روی خوداز کاینات می پوشند

ز رفتن دگران خوشدلی ازین غافل

که موجها همه با یکدگر در آغوشند

چه ساده اندحریفان بی بصر صائب

به آفتاب قیامت نقاب می پوشند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر