گنجور

 
بیدل دهلوی
 

جماعتی‌که نظرباز آن بر و دوشند

به جنبش مژه عرض هزارآغوشند

ز حسن معنی دیوانگان مشو غافل

که این‌کبودتنان نیل آن بناگوشند

به صد زبان سخن‌ساز خیل مژگانها

به دور چشم تو چون میل سرمه خاموشند

ز عارض و خط خوبان جز این نشد روشن

که شعله‌ها همه با دود دل هماغوشند

مقیدان خیالت چو صبح ازین‌ گلشن

به هر طرف‌که‌گذشتند دم بر دوشند

دربن محیط چوگرداب بیخودان غرور

زگردش سر بی‌مغز خود قدح‌نوشند

ز عبرت دم پیری‌ کراست بهره ‌که خلق

چو جام باده مهتاب پنبه درگوشند

فریب الفت امکان مخورکه مجلسیان

چوشمع تا مژه برهم نهی فراموشند

چه ممکن است حجاب فنا شود هستی

که نقشهای هوا چون سحر نفس‌پوشند

زگل حقیقت حسن بهار پرسیدم

به خنده‌گفت‌که این رنگها برون‌جوشند

کسی به فهم حقیقت نمی‌رسد بیدل

جهانیان همه یک نارسایی هوشند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: بیدل نشر نگاه
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

خسروی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۵۲ نوشته:

به هر طرف که گذشتند ""دام "" بر دوشند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.