قلندران که به تسخیر آب و گل کوشند
ز شاه باج ستانند و خرقه می پوشند
به جلوت اند و کمندی به مهر و مه پیچند
به خلوت اند و زمان و مکان در آغوشند
بروز بزم سراپا چو پرنیان و حریر
بروز رزم خود آگاه و تن فراموشند
نظام تازه بچرخ دو رنگ می بخشند
ستاره های کهن را جنازه بر دوشند
زمانه از رخ فردا گشود بند نقاب
معاشران همه سر مست بادهٔ دوشند
بلب رسید مرا آن سخن که نتوان گفت
بحیرتم که فقیهان شهر خاموشند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زندگی قلندران میپردازد که در تلاش هستند تا بر تمامی موانع طبیعی غلبه کنند و از شاه باج میستانند. آنها در ظاهر به روز خوشی میپردازند و در باطن از عشق و دروننگری بهرهمندند. این افراد در مراسمهای خود آسوده و شادابند، اما در میدان رزم بیخود و آگاه به کار خود هستند. شاعر به نظام تازهای که به وجود آمده اشاره میکند و بر مشکلات و چالشهای موجود در زمانه تأکید دارد. او از سکوت فقیهان شگفتزده است و به حيرت خود در مواجهه با واقعیتهای پنهان اشاره میکند.
هوش مصنوعی: در اینجا به کسانی اشاره میشود که به دنبال تسلط بر مادیات و دنیا هستند. این افراد همچنان از مقام و موقعیتهای اجتماعی خود بهره میبرند و در عین حال ظاهری زاهدانه و معنوی دارند. در واقع، آنها در پی دستیابی به قدرت و ثروتاند در حالی که خود را به نوعی عارف یا مسلمان نشان میدهند.
هوش مصنوعی: در جلو شما، با محبت و زیبایی، محبت و عشق را به هم میپیچند، و در تنهایی، زمان و مکان در آغوش هم هستند.
هوش مصنوعی: در روز گردهمایی، همه مثل پارچههای نرم و لطیف به نظر میرسند، اما هنگام جنگ، با آگاهی کامل به میدان میآیند و هیچ چیزی به جز مبارزه را در نظر نمیگیرند.
هوش مصنوعی: نظام تازهای شکل میگیرد و دو رنگی جدیدی را به دنیا میآورد، در حالی که ستارههای قدیمی مانند جنازهای بر دوش دارند.
هوش مصنوعی: زمانه از صبح فردا پردهاش را کنار زد و مشخص شد که دوستان همه سرخوش و مست از شراب دیشب هستند.
هوش مصنوعی: به من خبری رسید که نمیتوانم درست بیانش کنم، زیرا در حیرتام؛ فقیهان شهر در سکوت به سر میبرند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مقیدان تو از یاد غیر خاموشند
بخاطری که تویی دیگران فراموشند
برون خرام که بسیار شیخ و دانشمند
خراب آن شکن طره و بنا گوشند
چه عیش خوشتر ازین در جهان که یک دو نفس
[...]
چگونه باده عرفان جماعتی نوشند
که باده در رگ تاک است ومست ومدهوشند
حدیث بیش وکم ومهرذره بدمستی است
ز یک پیاله دو عالم شراب می نوشند
ز ما سلام به دارالسلام دار رسان
[...]
برای طعنه ی ما این همه چه در جوشند
که عاقلان همه دیوانه ی قبا پوشند
نشاط مستی ما را به شب تماشا کن
که روز، باده کشان چون چراغ خاموشند
چمن ز بلبل و قمری به کام صیاد است
[...]
جماعتیکه نظرباز آن بر و دوشند
به جنبش مژه عرض هزارآغوشند
ز حسن معنی دیوانگان مشو غافل
که اینکبودتنان نیل آن بناگوشند
به صد زبان سخنساز خیل مژگانها
[...]
زهر کناره بیغمای گل چه میکوشند
زبلبلان چه عجب گر بباغ بخروشند
کسان که مهر تو در سینه کرده اند نهان
بر آفتاب جهانتاب پرده میپوشند
مگر خدای نه ستار شد چرا زهاد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.