گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۱۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بغیر خط که ز رخسار یار برخیزد

که دیده است ز آتش غبار برخیزد؟

چنین که من شده ام پا شکسته، هیهات است

که گرد من ز ره انتظار برخیزد

اگر به سبزه خوابیده بگذری چون آب

به پیش پای تو بی اختیار برخیزد

فتد ز سیلی باد خزان به خاک چو برگ

ز خاک هرچه به فصل بهار برخیزد

چنین که گرد حوادث ز هم نمی گسلد

چسان ز آینه دل غبار برخیزد؟

مرا ز خواب گران قد خم برانگیزد

ز زیر تیغ اگر کوهسار برخیزد

مدار دست ز دامان بیخودی صائب

که هرکه مست فتد هوشیار برخیزد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن