گنجور

 
صائب تبریزی
 

نگه ز دیده من اشکبار برخیزد

نفس ز سینه من زخمدار برخیزد

هزار میکده خون حلال می باید

که نرگس تو ز خواب خمار برخیزد

بر آبگینه من گرد راه افشاند

درین خرابه ز هر جا غبار برخیزد

اگر قدم به تماشای طور رنجه کنی

به پیش پای تو بی اختیار برخیزد

محیط گرد یتیمی نشست از گوهر

به اشک چون ز دل من غبار برخیزد؟

چنین که پیکر من نقش بر زمین بسته است

غبار چون ز من خاکسار برخیزد؟

گذشت قافله فیض و ما گرانجانان

نشسته ایم که باد بهار برخیزد

کلاه گوشه قدرش بر آسمان ساید

چو شعله هر که به تعظیم خار برخیزد

به زیر تیغ زند هرکه دست و پا صائب

ز خاک روز جزا شرمسار برخیزد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.