گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۳۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ازان از سیر صحرا خاطرم خشنود می گردد

که داغم از سواد شهر مشک اندود می گردد

زما اندیشه دارد خصم بی حاصل، نمی داند

که چوب بید در آتشگه ما عود می گردد

غبار راه هر کس می شوم از پستی طالع

پی آزار من زنبور خاک آلود می گردد

گر اظهار پشیمانی کند گردون مشو ایمن

که بدعهد از پشیمانی پشیمان زود می گردد

اگر این است برق بی نیازی غمزه او را

متاع کفر و ایمان سر بسر نابود می گردد

نمی دانم زیان و سود خود را، اینقدر دانم

که سود من زیان است و زیانم سود می گردد

به چشم کم به داغ لاله صحرانشین منگر

که شمع ایمن اینجا در لباس دود می گردد

من از زناریان کفر نعمت نیستم صائب

به اندک التفاتی خاطرم خشنود می گردد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.