گنجور

 
صائب تبریزی

جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود

چون بخار از گل برآید ابر نیسان می شود

ترک خواهش را حیات جاودانی لازم است

آبرو چون جمع گردد آب حیوان می شود

در هوای دانه نعلش همچنان در آتش است

پایتخت مور اگر دست سلیمان می شود

بیگناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق

یوسف از دامان پاک خود به زندان می شود

محو روی دوست ازخواب پریشان ایمن است

خانه در بسته گردد هر که حیران می شود

ازنشاط اهل دل ظاهرپرستان غافلند

پسته دایم در میان پوست خندان می شود

اهل غفلت را رهایی نیست از زندان خاک

پای خواب آلود آخر گرد دامان می شود

عشق دارد در لباس شرم پنهان حسن را

شمع در فانوس از پروانه پنهان می شود

نور چشم من چو شمع از گریه گرم من است

خانه اهل کرم روشن ز مهمان می شود

هر که را از دست می گیرد هوای دل عنان

گردباد دامن صحرای امکان می شود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

زلف گرد آور که بازم دل پریشان می‌شود

روی پنهان کن که بازم دیده حیران می‌شود

عقل و هوش و دل خیالت برد و جانم منتظر

تا هنوز از نرگس مستت چه فرمان می‌شود!

تا کیم سوزی که هر صبحی دعای صبر خوان

[...]

محتشم کاشانی

حسن را گر ناز او کالای دکان می‌شود

زود نرخ جان درین بازار ارزان می‌شود

طبع آلایش گزینی کادم بیچاره داشت

جبرئیل از پرتوش آلوده دامان می‌شود

صبر بی‌حاصل که جز عشق و مشقت هیچ نیست

[...]

کلیم

خاک غربت در مذاقم آب حیوان می‌شود

صبح روشن خاطر از شام غریبان می‌شود

گرچه ننگ از نام ما داری چه شد، گاهی بپرس

لایق یاد ار نباشد خرج نسیان می‌شود

دیده ام تا سرکشی‌هایی خطت، در حیرتم

[...]

صائب تبریزی

هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود

خاک مجنون زود بازیگاه طفلان می شود

لاله و ریحان نگیرد جای درد و داغ عشق

ورنه بر پروانه هم آتش گلستان می شود

از مروت نیست ما لب تشنگان را سوختن

[...]

مشاهدهٔ ۹ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
قدسی مشهدی

گر گشایم لب دمی، عالم پر افغان می‌شود

گر کنم دور آستین از دیده، طوفان می‌شود

پنبه برخواهم گرفت از داغهای خویشتن

مژده ده پروانه را کامشب چراغان می‌شود

تا مباد از پیش من بر هم خورد بازار ابر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه