گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۱۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست

که زندگانی ده روزه زندگانی نیست

همان ز نامه و پیغام شاد می گردند

اگر چه دوستی اهل دل زبانی نیست

به چشم هر که سیه شد جهان ز رنج خمار

شراب تلخ کم از آب زندگانی نیست

ز شرم موی سفیدست هوشیاری من

وگرنه نشأه مستی کم از جوانی نیست

جدا بود شکر و شیر همچو روغن و آب

درین زمانه که آثار مهربانی نیست

ز صبح صادق پیری چه فیض خواهم برد؟

مرا که بهره به جز غفلت از جوانی نیست

به پای تن دل عاشق نمی کند جولان

نسیم مصر مقید به کاروانی نیست

برون میار سر از زیر بال خود صائب

که تنگنای فلک جای پرفشانی نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین نوشته:

زیباست.

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.