گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۹۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لب خاموش نمودار دل پر سخن است

جبهه بی گره آیینه خلق حسن است

چون خدنگی که کند دست در آغوش کمان

به میان رفتن من بهر کنار آمدن است

وادی عشق نگردد به گرانجانی قطع

قدم اول این راه سفر در وطن است

مانع وحدت عارف نشود کثرت خلق

بیشتر خلوت این طایفه در انجمن است

باده در ساغر من خون جگر می گردد

خاک پیمانه من از گل بیت الحزن است

سرمه از فیض سفر مایه بینش گردید

صیقل تیرگی بخت جلای وطن است

لب افسوس مرا زخم پشیمانی نیست

دست بر هم زدن من مژه بر هم زدن است

پنبه از گوش برون کن که بناگوش سفید

دم صبحی است که صبح دوم آن کفن است

جز خراش جگر و چهره خونین صائب

دیگر از نام چه در دست عقیق یمن است؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

متاسینا نوشته:

جبهه بی گره آیینه خلق حسن است
جبهه بی گره … یعنی چه؟؟

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.