گنجور

 
صائب تبریزی

کلک من شعله برجسته این نه لگن است

شمع من باعث دلگرمی هفت انجمن است

تا خراشیده نگردد، نشود صاحب نام

دل رنگین سخنان همچو عقیق یمن است

به که مقراض به سررشته امید زنم

زخم را بخیه درین ملک ز تار کفن است

زرپرستان بپرستند چو خورشید بلند

کرم شب تابی اگر در دل زرین لگن است

به سر آمد شب غربت، غم دل کرد سفر

بعد ازین فصل شکر خنده صبح وطن است

نارسا گر نبود مستمع صاحب هوش

کوتهی زینت شایسته زلف سخن است

سخن است این که شود تشنه لبی کم ز عقیق

لب او می مکم و آتشم اندر دهن است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مجیرالدین بیلقانی

باد صبح است که مشاطه جعد چمن است

یا دم عیسی پیوند نسیم سمن است

نکهت نافه مشگ است نه نافه است نه مشگ

اثر آه جگر سوخته ای همچو من است

نفس سرد گرم رو از بهر چراست؟

[...]

سید حسن غزنوی

یارب این بوی خوش سنبل و گل با سمن است

یا نسیمی ز سر چار سوی یاسمن است

یا بخور کله تافته شمشاد است

با بخار رخ افروخته نسترن است

مگر این موسم خندیدن باغ ارم است

[...]

مولانا

دوش آمد بَرِ من آنکه شب افروز منست

آمدن باری اگر در دو جهان آمدنست

آنکه سرسبزی خاک‌ست و گهربخش فلک

چاشنی بخش وطن‌هاست اگر بی‌وطنست

در کف عقل نهد شمع که بِستان و بیا

[...]

ابن یمین

یا رب این نکهت جانپرور مشک ختن است

یا دم غالیه زلف دلارام من است

نفس روح فزا میدمد از طرف چمن

یا صبا لخلخه جنبان گل و یاسمن است

این چه باد است که برخاست بفراشی باغ

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
سلمان ساوجی

تا ز مشک ختنت، دایره بر نسترن است

سبزهٔ خط تو آرایش برگ سمن است

از دل مشک و سمن گرد برآورد، زرشک

گرد مشک تو که برگرد گل و نسترن است

زره جعد تو را حلقه مشکین گره است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سلمان ساوجی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه