گنجور

 
صائب تبریزی
 

وصل زلف او به دست کوشش تدبیر نیست

دوری این راه از کوتاهی شبگیر نیست

بارها سیلاب را در نیمه راه افکنده ام

آهنین پایی چو من در حلقه زنجیر نیست

آستین افشانی یوسف، گل وارستگی است

عشق اگر مشاطه می گردد زلیخا پیر نیست

بیقراران نامه بر از سنگ پیدا می کنند

کوهکن را قاصدی بهتر ز جوی شیر نیست

می روی از کوی او صائب دلت را واگذار

این جرس را قوت یک ناله شبگیر نیست