ای زلف تو چون وعده وصلت به درازی
خوبیت حقیقت بود و وعده مجازی
دلداری و دل را زسر عشوه فریبی
جانانی و جان را همه در وعده گدازی
ابروی بطاق تو دو محراب نماز است
لیکن سخنت نیست گه وعده نمازی
نشنیده ام از کس که بنازید به تنگی
تا چند به چشم و دهن تنگ بنازی
برهیچ سبب لاف ز تنگیت روا نیست
جز در عدد عمر خداوند درازی
لشکرکش و دشمن کش و دین گستر و کین ور
اتسز ملک عالم عادل شه غازی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به بیان زیباییهای معشوق و عشق میپردازد. شاعر زلف معشوق را به وعدهای دراز تشبیه میکند که واقعیت آن زیبایی است و وعدههای فریبنده در آن وجود دارد. او از دلداری و فریب عشقی حرف میزند که جان را تحت تاثیر قرار میدهد. ابروهای معشوق برای او مانند محراب نماز است، اما کلام معشوق از حقیقت دور است. شاعر به تنگی و زیبایی معشوق اشاره میکند و از ناپایداری آن گلایه میکند. در نهایت، او به قدرت و عدالت یک فرمانروای بزرگ اشاره دارد که در دنیا حاکم است.
هوش مصنوعی: زلف تو مانند وعدهای است که دراز و طولانی است، اما زیبایی واقعی تو حقیقت دارد و وعدهها تنها به شکل ظاهری هستند.
هوش مصنوعی: دل را با وعدههای شیرین و زیباییهای خود آرامش میدهی، اما جانم را در انتظار آن وعدهها میسوزانی.
هوش مصنوعی: دو ابرویت مانند دو محراب است که انسان در آنجا نماز میخواند، اما گفتار تو هیچ زمانی وعدهای به نماز نمیدهد.
هوش مصنوعی: تا به حال نشنیدهام کسی به کمبودن امکانات خود افتخار کند، زیرا اینکه تو به زیبایی ظاهری خود ببالید در حالی که دل و فکر تو تنگ و محدود است، بیمعناست.
هوش مصنوعی: هیچ دلیلی برای صحبت کردن از تنگی زندگیات وجود ندارد، جز اینکه عمر خداوند طولانی است.
هوش مصنوعی: توسعهدهندهای که همواره آماده نبرد با دشمنان است و در راه گسترش دین تلاش میکند، و پادشاهی که به عدالت و انصاف در فرمانروایی معروف است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کافر بچهای سنگدل آوردهٔ غازی
دلهای مسلمانان بربوده به بازی
شد در صفت حیلت بازی دل او سخت
تا سست کند قاعدهٔ ملت تازی
هر توبه که دیدیم در اسلام حقیقی است
[...]
ای طبع تو ناساخته با ملت تازی
فردات بسوزند گر امروز نسازی
از بهر رسول قرشی جان بفدی کن
کاین کار حقیقی است نه شغلی است مجازی
جوینده او باش اگر طالب حقی
[...]
تا کی ز سر زلف تو ما را ننوازی
در بوته عشقم چو زر و سیم گدازی
ای باد برو حال دل خسته هجران
بر دوست بده عرضه که تو محرم رازی
رازیست درین دل که تو دانی به حقیقت
[...]
مشاطّه سر زلف تو ببرید به بازی
تا بیش به مردم نکند دست درازی
گه گه به نیاز دل عشاق نظر کن
ای سرو بهشتی که سراسر همه نازی
چون چنگ نهادیم به پیشت سرِ تسلیم
[...]
ای روی تو را موج عرق آینه سازی
آیینه ز عکس تو پریخانهٔ نازی
در چنگل مژگان تو گردون قویدست
گنجشک ضعیفی ست به سر پنجه بازی
ای گلشن نظاره، ز رخ پرده برانداز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.