گنجور

 
ادیب صابر

رونق گرفت کار می از روزگار گل

خوبی و دلبری است همه کار و بار گل

لطف رحیق یافت مزاج می لطیف

آب عقیق برد رخ آبدار گل

هر در که ریخت دیده من در فراق یار

آورد ابر و کرد سراسر نثار گل

می خور به وقت بلبل و گل در میان باغ

اکنون که یافت بلبل عاشق کنار گل

ایمن نشین به وقت گل از جور روزگار

گه در پناه باده و گه در جوار گل

با گل رخی که چون گل رخسار او به رنگ

یک گل نبود در همه خیل و تبارگل

گل را به باغ اگر نبود جاودان مقام

ما را بس است روی چو گل یادگار گل

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

در بزم پادشا نگر این کاروبار گل

وین باده بین شده به طرب دستیار گل

گل چند ماه منتظر بزم شاه بود

وز بهر آن دراز کشید انتظار گل

دیدار گل شده ست همه اختیار خلق

[...]

حکیم نزاری

نیسان فکند باز عرق بر عذارِگل

لؤلویِ آب دار نگر در کنار گل

درّاج و سار و فاخته و بلبل و تذرو

جمع آمدند بارِ دگر روزِ بارِ گل

دیوار و در گرفته و با چوب هایِ خار

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
جلال عضد

دامن کشان رسید سوی جویبار گل

ای ترک گلعذار به دامن بیار گل

راز نهفته دل بلبل شد آشکار

برطرف جویبار چو شد آشکار گل

دادند بارعام که از بزمگاه خاص

[...]

صغیر اصفهانی

ای پیش ارغوان تو کمتر ز خار گل

قدیک چمن صنو برو رخ یک بهار گل

جز سرو قامت و گل روی تو تاکنون

سروی بباغ دهر نیاورده بار گل

گر بگذری بدین گل رخسار در چمن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه