گنجور

 
صغیر اصفهانی

ای پیش ارغوان تو کمتر ز خار گل

قدیک چمن صنو برو رخ یک بهار گل

جز سرو قامت و گل روی تو تاکنون

سروی بباغ دهر نیاورده بار گل

گر بگذری بدین گل رخسار در چمن

چون لاله میشود ز غمت داغدار گل

باد صبا شمیم تو آورد سوی من

گفتم که بر نثار تو بادا هزار گل

ای گلعذار ناز تو بر من روا بود

آری روا بود که بنازد بخار گل

هرکس ز حسرت گل روی تو جان سپرد

نبود عجب که سر زندش از مزار گل

صد چاک کرده پیرهن خویش از چه ور

گر نیست از گل رخ تو شرمسار گل

در طرف باغ دوش شنیدم که بلبلی

میگفت بی‌وفا گل و بی‌اعتبار گل

تا بر صفای آن بفزاید کنون ردیف

گیرم بمدح حیدر دلدل سوار گل

شاهی که بی‌اشارت لطفش بگلستان

هرگز ز خار می‌نشود آشکار گل

در خود چو یافت رشحهٔی از رنگ و بوی وی

زانرو برنک و بوی کند افتخار گل

آنرا که دل چو لاله بود داغدار وی

بر مقدمش همیشه بود خاکسار گل

جمعی که از مناقب آن شه سخن کنند

سازد صبا به مجلس ایشان نثار گل

بزمی که از مدایح آن شه مزین است

آنجا معین است که ناید بکار گل

تا غنچه از نسیم سحر خنده میزند

تا جلوه میکند بر چشم هزار گل

در پیش خلق بادعدویش چو خار خوار

چیند محبش از چمن روزگار گل

مهرش صغیر از دل منکر طمع مدار

نارسته است هیچ‌گه از شوره‌زار گل

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

در بزم پادشا نگر این کاروبار گل

وین باده بین شده به طرب دستیار گل

گل چند ماه منتظر بزم شاه بود

وز بهر آن دراز کشید انتظار گل

دیدار گل شده ست همه اختیار خلق

[...]

ادیب صابر

رونق گرفت کار می از روزگار گل

خوبی و دلبری است همه کار و بار گل

لطف رحیق یافت مزاج می لطیف

آب عقیق برد رخ آبدار گل

هر در که ریخت دیده من در فراق یار

[...]

حکیم نزاری

نیسان فکند باز عرق بر عذارِگل

لؤلویِ آب دار نگر در کنار گل

درّاج و سار و فاخته و بلبل و تذرو

جمع آمدند بارِ دگر روزِ بارِ گل

دیوار و در گرفته و با چوب هایِ خار

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
جلال عضد

دامن کشان رسید سوی جویبار گل

ای ترک گلعذار به دامن بیار گل

راز نهفته دل بلبل شد آشکار

برطرف جویبار چو شد آشکار گل

دادند بارعام که از بزمگاه خاص

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه