گنجور

 
ساغر کنگاوری

اوقد النیران فی قلبی بایام الفراق

انّ نیران النوی فی القلب ممّا لا یطاق

غرق توفان بلایم در میان اشک و آه

ساقیا قم فاسقنی کاسا فاّن الوقت ضاق

دیده‌ام بس تلخ‌کامی‌ها ز دست هجر یار

نوش‌دارو می‌دهد طمع شرنگم در مذاق

خلّتی قم لا تسلنی من عقوبات النوی

کنت قد اصلی بنار العشق فی طول الفراق

نغمه عشاق را مطرب بزن با یک نوا

خواه در خاک حجاز و خواه در ملک عراق

یکه‌تازی را به جولانگاه عشق ای مدعی

فارسی چون مصطفی خواهد فرس همچون براق

بسته‌ام میثاق عشقت را من از عهد ازل

حاش لله تا ابد گر بازگردم زآن وثاق

ناصحم گفت از خدا صبری طلب در راه شوق

یا الهی کفّنی صبراً وزدنی الاشتیاق

این بود رسم کهن در عهد عشق او که من

ناگزیرم از وفا او در گریز است از وفاق

زلف جادو خال هندویش به قصد عاشقان

متفق گشتند با هم هر دو نعم الاتفاق

قرص خورشید درخشان کز افق سازد طلوع

پیش حسن طلعت رویش چو ماهی در محاق

یاد از آن رندی و عشق و کوی پیر می‌فروش

آن سفالین کاسه‌ها وآن ساقیان سیم‌ساق

ساقیا مستان شب را بر صبوحی زن صلا

قد اضاء الصبح (؟) الصّبا و الرّاح راق

فرصت می را غنیمت دان که دوران عنقریب

بی‌محابا می‌زند بر جام ما سنگ نفاق

ساغرا می خور که دارا و کی و جمشید و جم

کلّهم قد هالکوا من ذا الذی فی الدّهر باق

 
 
گوهر
منوچهری

ای خداوند خراسان و شهنشاه عراق

ای به مردی و به شاهی برده از شاهان سباق

ای سپاهت را سپاهان رایتت را ری مکان

ای ز ایران تا به توران بندگانت را وثاق

ای جهان را تازه کرده رسم و آیین پدر

[...]

وطواط

ای وزیر عالم و عادل ، ضیاء الدین عراق

نیست مانند تو در صدر خراسان و عراق

عاقبت ملک عراق را آید بزیر کلک تو

خود بدین معنی نهادستند نام تو عراق

خانه ملت بتأیید تو مرفوع العماد

[...]

ادیب صابر

گر نبودی ماه را بر آسمان هر مه محاق

ماه خواندندی تو را خلق زمین بر اتفاق

آسمان از دیده من در حسد باشد که هست

از جمال تو مراد در دیده ماه بی محاق

ماه اگر بر آسمان باشد من اینک بر زمین

[...]

ابن یمین

مدتی گردون دونم خسته و آزرده داشت

از فراق افضل آفاق و یار اشتیاق

آفتاب ملک و ملت آنکه تا باشد جهان

جفت او ننشیند اندر سایه این سبز طاق

فخر آل مصطفی سید علاء الملک آنک

[...]

ناصر بخارایی

می‌رود در خاک خواری آب نالان از فراق

بر سر آتش همی‌گردد سپهر از اشتیاق

ما چو ابر از دیده می‌رانیم سیل و تو چو اشک

می‌جهی از ما و همچون برق می‌رانی بُراق

اتفاقاً صحبت حاضر که غایب شد ز چشم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه