گنجور

 
ساغر کنگاوری

صبا آهسته‌تر بگذر ز چین زلف مشکینش

که زنجیر مجانین است یک سر حلقه چین‌اش

بحمدالله به کوی یار ممتاز از شهیدانم

که از خونم بود رنگین کف دست نگارینش

هم اول می‌سپارم من به شیرینی اگر جانان

به صد جان بوسه‌ای گوید ز شهد لعل نوشینش

به کیش عاشقان پروا ز دیر و کعبه کی باشد

کسی کو عشق می‌ورزد چه باک از کفر و از دینش

به یاد عهد دیرین باده دیرینه می‌بخشد

جوانان جان فدای پیر دیر و عهد دیرینش

ز سوز آه بلبل کز جفای گل بود ترسم

نه گلشن ماند و نه باغبان نه سرو و نسرینش

بیا یک جرعه می ده زآن سفالین کاسه‌ام ساقی

حکایت چند از جمشید و از جام جهان‌بینش

به فکر گنج شاه و بستر دیبا و بدخوابی

گدا و خواب کنج راحتی و خشت بالینش

نخستین حرف درس عشقم استاد ازل گفتا

خوشا آن درس و آن استاد و آن حرف نخستینش

روان با زیب و فر یارم ز سنبل سایبان بر گل

تو گویی آسمانی می‌رود با ماه و پروینش

بیا گر گردش ساغر دمی خوش باشم ای ساقی

که در دورش نیاسودم فغان از چرخ و از کینش

 
 
گوهر
مجیرالدین بیلقانی

سیاهی می کند با من سر زلف نگونسارش

به لب می آورد جانم لب لعل شکربارش

مرا خاری نهاد از هجر خویش آن یار همچون گل

که در پای دل سرگشته دایم می خلد خارش

به شوخی پاره ای کارست در راه غمش ما را

[...]

خاقانی

نباتش هر زمانی از زبان حال می‌گوید

کس کن ابر ما گم کرد، گم باد از جهان نامش

اثیر اخسیکتی

بنامیزد، بنامیزد زهی خورشید گلرنگش

بخرواران شکر پنهان، شده در پسته تنگش

بر او در عذر بس لنگی بر هواری و من هر دم

گناهی نو، بر او بندم برای عذر بس لنگش

چو از دشنام او در چنگ، کوش من شکر خاید

[...]

مولانا

علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش

ظلام فی ظلام من فراق الحب قد اغطش

چو دور افتاد ماهی جان ز بحر افتاد در حیله

کما حوت الشقی الیوم فی ارض الفلاینبش

عجب نبود اگر عاشق شود بی‌جان در این هجران

[...]

فضولی

مرا دل ترک داد و کرد میل آن مه دلکش

که دارد میل بالا شعله چون می‌خیزد از آتش

پر از پیکان حسرت چون نگردد سینه چاکم

که من محروم و جا در پهلوی او می کند ترکش

بتندی محتسب در جام می منگر که می ترسم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه