گنجور

 
ساغر کنگاوری

صبا آهسته‌تر بگذر ز چین زلف مشکینش

که زنجیر مجانین است یک سر حلقه چین‌اش

بحمدالله به کوی یار ممتاز از شهیدانم

که از خونم بود رنگین کف دست نگارینش

هم اول می‌سپارم من به شیرینی اگر جانان

به صد جان بوسه‌ای گوید ز شهد لعل نوشینش

به کیش عاشقان پروا ز دیر و کعبه کی باشد

کسی کو عشق می‌ورزد چه باک از کفر و از دینش

به یاد عهد دیرین باده دیرینه می‌بخشد

جوانان جان فدای پیر دیر و عهد دیرینش

ز سوز آه بلبل کز جفای گل بود ترسم

نه گلشن ماند و نه باغبان نه سرو و نسرینش

بیا یک جرعه می ده زآن سفالین کاسه‌ام ساقی

حکایت چند از جمشید و از جام جهان‌بینش

به فکر گنج شاه و بستر دیبا و بدخوابی

گدا و خواب کنج راحتی و خشت بالینش

نخستین حرف درس عشقم استاد ازل گفتا

خوشا آن درس و آن استاد و آن حرف نخستینش

روان با زیب و فر یارم ز سنبل سایبان بر گل

تو گویی آسمانی می‌رود با ماه و پروینش

بیا گر گردش ساغر دمی خوش باشم ای ساقی

که در دورش نیاسودم فغان از چرخ و از کینش