گنجور

 
ساغر کنگاوری

سحرگه که زند پیر دیر بر ناقوس

به پای خم بنشین و لب پیاله ببوس

ز چرخ پره چو زد شاه‌باز زرین‌بال

ببین ز ساقی سرمست جلوه طاووس

گره ز جبهه گشا خوش نشین به خنده جام

به عارضت منشان از خمار گرد عبوس

غم زمانه مخور می بخور مدار دریغ

که عنقریب خوری بر زمان عمر افسوس

رنگ نو است به گوش دلم ترانه عشق

گر از دهان موذن ور از لب ناقوس

بیا که مستی عشق است ذوق هستی ما

بیار باده و بردار پرده ناموس

ز رنگ زهد و ریا بوی کفر می‌خیزد

فغان ز خرقه تزویر و جامه سالوس

برو که هر چه تو داری ز علم و عقل ای شیخ

نمی‌خرند خراباتیان به نیم فلوس

بر آستانه عشق آسمان زمین بوس است

چه جای مسند جمشید و تخت کی‌کاووس

ز سوز دل من و پروانه سوختیم امشب

که یار پرده‌نشین بود و شمع در فانوس

شب وصال بهشت است کنج کوی خراب

که نه صدای موذن در او نه بانگ خروس

مگو که ساغر اگر عاقل است می‌ نخورد

که باده عقل فزاید به عقل جالینوس

من ار چه نامه‌سیاهم به روز حشر چه غم

که چشم عفو و عطا دارم از غنوده طوس

امام ثامن ضامن ابا الحسن که قضا

رضای او طلبد از مهیمن قدوس

به ذکر و فکر نشاید بیان اوصافش

چو ذات غیب برون است از عقول و نفوس

 
 
 
منوچهری

زده به بزم تو رامشگران به دولت تو

گهی چکاوک و گه راهوی و گهی قالوس

وطواط

بزرگوار جهان ، شمس دین ، بزرگ کریم

تویی ، که هست به تو بیضهٔ هدی محروس

رفیع قدر ترا آفتاب برده سبق

عریض جاه تو بر روزگار کرده فسوس

به یک نظر تو ببینی هزار علم دقیق

[...]

ادیب صابر

تو را خرامش کبک است و کشی طاووس

مثل زنند ز حسنت همی به روم و به روس

همای فاخته مهری، تذرو طوطی لفظ

گرفته دوری سیمرغ و زینت طاووس

ز چهره تو فزون گشته باغ را دیدار

[...]

ناصر بخارایی

نماز شام که بر وفق رأی بطلمیوس

برفت خور به زمین همچو گنج دقیانوس

طلوع کرد نجوم از مطالع اقبال

به جستجوی مه عید عالمی جاسوس

نمود ماهچه از سطح لاجوردی چرخ

[...]

ابن حسام خوسفی

بیا به میکده بفروش خرقهٔ ناموس

ریا و شمعه رها کن به زاهد سالوس

حریف مصطبه و ساغرم به بانگ بلند

به زیر پرده از این پس دگر نگویم کوس

فلک به دست ستم بین که زیر پای بکوفت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه