گنجور

 
ساغر کنگاوری

چه حالتی‌ست که بر ما ز عشق روی نمود

چه عشق بود که ما را دگر ز ما بربود

فدای آن بت مه طلعتم که از سر ناز

هزار عقده ز کارم به یک کرشمه گشود

کمان عقل و دل و دین دگر به ما نبرند

به راه عشق نهادیم هر چه بود و نبود

حکایت من و ناصح چو آب و مستسقی‌ست

که هرچه گفت فزون‌تر مرا به عشق فزود

بر آتش غم عشق تو سوختیم و نشد

که دم زنیم دمی یا دمی برآید دود

به گرد غافله عشق می‌رسد هیهات

هر آن که بادیه طی کرد و منزلی پیمود

شب است و بیم خطر راه دور و منزل سخت

هنوز گام نخست است و پای من فرسود

بیار باده و بگذر ز حادثات جهان

که تا کنون چه شد و بعد از این چه خواهد بود

خدنگ غمزه خون‌خوار یار می‌گذرد

زره بسازد اگر کس ز آهن داوود

وفا سرشت ز خوبان که در جهان گویند

یکی ایاز درآمد به طالع محمود

رسد لبم به لبی عاقبت که مشت گلم

‌به دست باده‌فروشی پیاله خواهد بود

در آن مقام که پیر مغان کرم می‌کرد

به یاد عشق به ما نیز ساغری پیمود

 
 
 
رودکی

اگرچه عذر بسی بود روزگار نبود

چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود

خدای را بستودم، که کردگار من است

زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود

همه به تَنَبُّل و بند است بازگشتن او

[...]

فرخی سیستانی

همی روی و من از رفتن تو ناخشنود

نگر به روی منا تا مرا کنی پدرود

مرو که گر بروی باز جان من برود

من از تو ناخشنود و خدای ناخشنود

مرا ز رفتن تو وز نهیب فرقت تو

[...]

ناصرخسرو

از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود

که ملک ازو نربود این بلند چرخ کبود؟

هر آنکه بر طلب مال، عمر مایه گرفت

چو روزگار بر آمد نه مایه ماند و نه سود

چو عمر سوده شد و، مایه عمر بود تو را

[...]

قطران تبریزی

خزان ببرد ز بستان هر آن نگار که بود

هوا خشن شد و کهسار خشک و آب کبود

نگارهای نو آئین ز گلستان بسترد

پرندهای بهاری ز بوستان بربود

ز کله های بهاری نه بوی ماند و نه رنگ

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مسعود سعد سلمان

ز بار نامه دولت بزرگی آمد سود

بدین بشارت فرخنده شاد باید بود

نمونه ای ز جلالت به دهر پیدا شد

ستاره ای ز سعادت به خلق روی نمود

به باغ دولت و اقبال شاخ شادی رست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه