گنجور

 
ساغر کنگاوری

پس از مردن نگارم بر سر خاک مزار آمد

بحمدالله که نخل آرزو آخر به بار آمد

پس از عمری که خون از جویبار دل روان کردم

عجب نبود مرا گر سروقدی برکنار آمد

دلم نگشود هرگز بی‌تو از سیر گل و گلشن

که گل بی‌طلعت روی توام بردیده خار آمد

گذر کرده است گویا زآن سر زلف پریشانش

نسیم صبحدم آشفته‌حال و بی‌قرار آمد

جهان یکسر عبیرآمیز و عنبربیز شد یا رب

شمیم زلف او یا نافه چین از تتار آمد

خدنگ غمزه جادو ز شست آن کمان‌ابرو

تعالی الله که از هر سو به جانم یادگار آمد

حریف و شاهد و ساقی ندیم و مطرب و می کو

که وقت سیر صحرا و تماشای بهار آمد

ز کید روزگار و فتنه گردون چه غم دیگر

که ساغر پر ز می گردید وقتی غم‌گسار آمد

 
 
گوهر
مولانا

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد

صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد

خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد

صفا آمد صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
صائب

نماند بر زمین هر کس به طینت خاکسار آمد

که عیسی از ره افتادگی گردون سوار آمد

سبکسر در فنای خویش بیش از خصم می کوشد

زبی مغزی به پای خود کدو بالای دار آمد

زگردش ماند پرگار فلک با آن سبکسیری

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
یغمای جندقی

به دشت کربلا سلطان دین را چون گذار آمد

برای قتلش از هر سو سپاه بی شمار آمد

هزار و نهصد و پنجاه و یک زخمش به تن وارد

ز وارون گردشی های سپهر کجمدار آمد

رسید ازکوفه و شامش صف اندر صف ز پی اعدا

[...]

ساغر کنگاوری

نسیم آمد ز کوی یار و از وی بوی یار آمد

نیاز نیم‌شب ورد سحر آخر به کار آمد

به عمری از دیار یار ای دل بی‌خبر بودی

خبرها دارد اکنون قاصدی کز آن دیار آمد

به گوشم این سروش از پرده غیب آشکار آمد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه