گنجور

 
ساغر کنگاوری

نسیم آمد ز کوی یار و از وی بوی یار آمد

نیاز نیم‌شب ورد سحر آخر به کار آمد

به عمری از دیار یار ای دل بی‌خبر بودی

خبرها دارد اکنون قاصدی کز آن دیار آمد

به گوشم این سروش از پرده غیب آشکار آمد

که فیض رحمت ایزد به مست و هوشیار آمد

من از پیر مغان با هر خطا چشم عطا دارم

که بخشد عذرخواهی را چو او بر زینهار آمد

به کوی می‌فروش آن گوشه میخانه را نازم

که دیدم هر کس آن جا مست رفت و هوشیار آمد

گذشت از بزم می‌خواران و از می دامنی تر کرد

خوشم از زهد خشک زاهد پرهیزکار آمد

چه گویم چون ندارم اختیاری بر سخن گفتن

سخن چون در میان از حرف جبر و اختیار آمد

مرید کعبه عشقم که کمتر پاسبان آن جا

چو شد محرم حریم حرمتش را پرده‌دار آمد

به کام دل نیاسودم دمی در گوشه دامی

به گلزار و چمن چندین خزان رفت و بهار آمد

ز توفان بلا سرگشته در موج فنا غلتد

هر آن کشتی که از غرقاب عشقت بر کنار آمد

تو می‌خواهی برو چندین هزاران پیر پیدا کن

که از روز ازل ساغر مرید هشت و چار آمد

 
 
گوهر
مولانا

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد

صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد

خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد

صفا آمد صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
صائب

نماند بر زمین هر کس به طینت خاکسار آمد

که عیسی از ره افتادگی گردون سوار آمد

سبکسر در فنای خویش بیش از خصم می کوشد

زبی مغزی به پای خود کدو بالای دار آمد

زگردش ماند پرگار فلک با آن سبکسیری

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
یغمای جندقی

به دشت کربلا سلطان دین را چون گذار آمد

برای قتلش از هر سو سپاه بی شمار آمد

هزار و نهصد و پنجاه و یک زخمش به تن وارد

ز وارون گردشی های سپهر کجمدار آمد

رسید ازکوفه و شامش صف اندر صف ز پی اعدا

[...]

ساغر کنگاوری

پس از مردن نگارم بر سر خاک مزار آمد

بحمدالله که نخل آرزو آخر به بار آمد

پس از عمری که خون از جویبار دل روان کردم

عجب نبود مرا گر سروقدی برکنار آمد

دلم نگشود هرگز بی‌تو از سیر گل و گلشن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه