شورش عشق چو از زلف و رخ جانان است
عشق میورزم اگر کفر و اگر ایمان است
یار یک بوسه ز شهد لبش از سوخته کان
گر به صد جان بفروشد به خریداران است
در فراق رخت احوال دل زار مپرس
خانهای را که تو دیدی ز غمت ویران است
اشک و آهم به هم آمیخته از غم ساقی
کشتی باده بیاور که گه طوفان است
شعله از خرمن افلاک برآرد روزی
شرر آتش عشقی که مرا در جان است
مشکل این است که عشقت حذر از جان دارد
ور نه در عشق تو جان دادن من آسان است
زاهد از خرقه تزویر تو من بیزارم
عین کفر است مرا آنچه تو را ایمان است
من و تقوی و تو و رندی و مستی هیهات
این محال است و اگر گفته کسی بهتان است
راهرو را نبود دیر و حرم دام طریق
کفر و دین در بر مردان خدا یکسان است
نوبهار است و حریفان همه خندان چون گل
ساغر از عشق تو گه زار و گهی گریان است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.