گنجور

 
ساغر کنگاوری

شورش عشق چو از زلف و رخ جانان است

عشق می‌ورزم اگر کفر و اگر ایمان است

یار یک بوسه ز شهد لبش از سوخته کان

گر به صد جان بفروشد به خریداران است

در فراق رخت احوال دل زار مپرس

خانه‌ای را که تو دیدی ز غمت ویران است

اشک و آهم به هم آمیخته از غم ساقی

کشتی باده بیاور که گه طوفان است

شعله از خرمن افلاک برآرد روزی

شرر آتش عشقی که مرا در جان است

مشکل این است که عشقت حذر از جان دارد

ور نه در عشق تو جان دادن من آسان است

زاهد از خرقه تزویر تو من بیزارم

عین کفر است مرا آنچه تو را ایمان است

من و تقوی و تو و رندی و مستی هیهات

این محال است و اگر گفته کسی بهتان است

راهرو را نبود دیر و حرم دام طریق

کفر و دین در بر مردان خدا یکسان است

نوبهار است و حریفان همه خندان چون گل

ساغر از عشق تو گه زار و گهی گریان است

 
 
گوهر
مولانا

چَشْمِ پُرنور که مَسْتِ نَظَرِ جانان است

ماه اَز او، چَشْم گِرِفْته‌ست و فَلَک، لَرْزان است

خاصِه، آن لَحْظِه کِه اَز حَضْرَتِ حَق، نور کِشَد

سِجْدِه‌گاهِ مَلَک و قِبْلِه‌یِ هَر اِنْسان است

هَر کِه او، سَر نَنَهَد بَر کَفِ پایَش، آن دَم

[...]

حکیم نزاری

رمضان میرسد اینک دهم شعبان است

می بیارید و بنوشید که برغندان است

ور بمانیم به روزی که نشاید خوردن

ساقیا باده بگردان که فلک گردان است

آن گه از صحبت نا اهل توان رست که می

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
کمال خجندی

بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است

شور او در سرو سوز غم او در جان است

گر برآید به کله ماه فلک آن اینست

در خرامد به قبا سرو چمن این آن است

نیست پوشیده که چون مردم چشم است عزیز

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

میر میخانهٔ ما سید سرمستان است

رنداگر می طلبی ساقی سرمستان است

نور چشم است و به نورش همه را می بینم

آفتابی است که در دور قمر تابان است

چشم ما روشنی از نور جمالش دارد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
صوفی محمد هروی

وه که امروز چو پالوده دلم لرزان است

که به ناگه بربایند، چو در دکان است

هیچ دانی که چرا دنبه بود در پی گوشت

هست این چاکر دیرینه و او سلطان است

گر فروشند به ملک دو جهان یک گیپا

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صوفی محمد هروی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه