گنجور

 
ساغر کنگاوری

خادم میخانه‌ام مرید خرابات

خازن گنج نهان و سر سماوات

مست می عشقم و ز دولت مستی

می‌رسدم تا به عرش فرق مباهات

هین که شناسی در آسمان و زمینم

عیسی چارم سپهر و موسی میقات

تا نه تو را هست عشق و حالت مستی

مرد مناجات باش و توبه و طاعات

خیز و ز دیر و حرم برون بخرامیم

طی مراتب کنیم و سیر مقامات

بالله اگر نسبتی ز روز ازل هست

رند خرابات را به شیخ مناجات

عشق به خود باز و دل مده به نکویان

غایت توحید هست طرح اضافات

یار عیان شد به گونه گونه تجلی

دوست درآمد به معجزات و کرامات

راز دلم کی نهان شود که ز عاشق

عشق هویداست با هزار علامات

خوشه‌ای از خرمن ولای تو دارم

با همه بی‌حاصلی ز حاصل اوقات

دست من و دامن خیال تو مشکل

بخت من و دولت وصال تو هیهات

یار به قهر و فلک به کین و ندانم

بر که پناه آورم از این همه آفات

ساغر بی‌چاره راه عشق تو پوید

گه به مناجات و گه به کوی خرابات

 
 
 
قاسم انوار

«ستة ایام » گفت و «سبع سماوات »

«ثم علی العرش استوا» است نهایات

حضرت حق را عروش نامتناهیست

فاش بگویم عروش جمله ذرات

بر سر ذره مستویست باسمی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه