دلا به کوی محبت دمی گذار نکردی
گذشت عمر به افسوس و هیچ کار نکردی
قرار کار به آن زلف بیقرار ندادی
به بیقراری عمر خود اعتبار نکردی
ندانمت چه تمتع بری ز جان گرامی
که روز وصل سرآمد نثار یار نکردی
به فصل گل نشدی همعنان باد بهاری
بهار رفت و یکی ناله چون هزار نکردی
کنون به برگ خزان در نگر به دیده حسرت
که گل برفت و تماشای نوبهار نکردی
گهی که مست و خراب از می شبانه فتادی
به یک صبوح سحر چاره خمار نکردی
فغان ز دوست تو ای چشم خونفشان که به عالم
کدام راز دلی را تو آشکار نکردی
چه رنجها که کشیدی به راه عشق چو ساغر
زهی وفا و ارادت که ترک یار نکردی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.